۱۳۹۰ بهمن ۱, شنبه

حماسه مرگ



حماسه مرگ

 در سرزمین شرق من


مغرب چادری شد بر تن رویاهایش


و همه گریان در کشاکش غروبی بی پایان سر به سجده فرو بردند


تا شاید خورشیدشان از ته چاه بیرون زند


اینجا... شاعران آوازه خوان در آرایش مدل عاشورایی


فروغِ بابک را رو به قبله خوابانده اند


آری، اینجا... دختران کهن خورشیدِ شرق کنون پیچیده در حجاب فاخر سیاهی


بر دسته های زنجیر زن خود ، عشوه های مرگ می ریزند


و همه اینگونه تشنه و خسته بر پای گودالی عمیق در درون


چون شرقیانی خفته بیزار از روشنایی تاریخ خویش


در بغض تمنا، خیره به نئون های مکۀ غرب


چنان بی اعتنا به شکوه جنبش نود و نه درصدِ باختری که به فکر خاورش می خروشد


آری...آری...اینجا سرزمین شرق من


مردانش سوداگران شهوانی خدایان جهادند


و هر روز در زیر نورافکنِ غنایمِ چراگاه سبز آزادی-  هورا کشان زنانشان را زنده بگور می کنند


آری... اینجا سرزمین شرق من- در حماسه مرگ خویش، هنوز به عزا نشسته است




م-ر   روز عاشورای 1390

۱۳۹۰ دی ۳۰, جمعه

آینده سیاسی مراکش با دولتی اسلام گرا و حکومتی پادشاهی

 تصویرشاهزاده حسن 9 ساله در مغرب

نظام جلالی  20.01.2012

ابتدا نگاهی به خلاصه اخبار و چگونگی مسائل سیاسی از منابع گوناگون خبری مربوط به کشور مغرب می اندازیم:

"خاندان علوی، حکمرانی بر بخش عمده مراکش را از سال ۱۶۶۴ به دست آورده است و این عمر درازمدت حکومت به اضافه ادعای نسب بردن به حضرت محمد در استحکام این حکومت سلطنتی اهمیت زیادی دارند. 

خانواده پادشاه مراکش، ۳۵۰ سال است که بر این کشور حکمرانی می‌کند. 

 دولت سلطنتی مراکش با جمعیتی حدود 32 میلیون، 48 % زیر 25 سال، 48 % ناتوان از خواندن و نوشتن و در حالیکه نرخ رسمی بیکاری در این کشور حدود 9.1 درصد است این رقم برای تحصیل‌کرده‌ها در حدود 16 درصد است.

 ملک حسن دوم (پدر محمد ششم پادشاه ۴۸ ساله) از ۱۹۶۱ تا ۱۹۹۹ حکومتی بدنام و بی‌رحم را اداره می‌کرد که مخالفان در آن شکنجه و اعتراضات سرکوب می‌شدند.

با گذشت سه هفته از تشکیل دولت ائتلافی مغرب به رهبری اسلام گرایان، هنوز آتش خشم جوانان این کشور در اعتراض به اوضاع بد معیشتی، اجتماعی و اقتصادی همچنان شعله ور است .

دولت جدید مغرب به دنبال پیروزی حزب اسلامی "عدالت و توسعه" عبداله بن کران دبیر کل این حزب در تاریخ 3-1-2012 از طرف پادشاه این کشور ماموریت یافت دولت ائتلافی را تشکیل دهد.

دیروز ۱۹ژانویه۲۰۱۲ پنج جوان عضو "جنبش فارغ التحصیلان بیکار" در ادامه و بحبوبه اعتراضات گسترده به مشکلات اقتصادی و سیاست های دولت اسلامی مراکش خود را در رباط پایتخت مراکش در مقابل یک ساختمان دولتی آتش زدند.

در این اعتراضات میلیون ها دانش آموخته دانشگاه ها در دو هفته گذشته به مخالفت با سیاست های دولت اسلامی و نبود کار پرداختند. نیروهای امنیتی از دو روز پیش با این اعتراضات برخورد کرده و مخالفان را سرکوب کردند.در مراكش میلیون ها نفر دانشگاه رفته بیكار وجود دارند كه اعتراض به شرایط ناگوار بیكاری گاه و بیگاه آن ها را به تظاهرات خیابانی می كشد كه البته با دخالت خشونت بار پلیس مواجه می شوند.

به گزارش آسوشیتد پرس، صدو شصت دانش آموخته بیكار یكی از ساختمان های اداری وزارت آموزش عالی را طی دو هفته گذشته در رباط در اشغال خود داشته اند كه از دو روز پیش پلیس مانع شده تا حامیان آنها برایشان آب و غذا ببرند.'یوسف الریسونی' عضو انجمن حقوق بشر مراكش در این باره گفت: مقامات نگذاشتند به آنها آب و غذا برسد. به همین خاطر پنج نفر از آن ها بیرون آمدند و تهدید به خودسوزی كردند. الریسونی گفت كه سه تن از این پنج نفر راهی بیمارستان شدند در حالی كه حال دونفرشان وخیم است. اما دو نفر دیگر تنها لباسهایشان سوخته است.


به گزارش ایرو نیوز این فارغ التحصیلان دانشگاهی بدون شغل مراکش که یک ساختمان وزارت آموزش عالی را به نشانه اعتراض اشغال کرده بودند، روز پنج شنبه در رباط پایتخت این کشور، خودسوزی کردند. پلیس مراکش دو روز بود از رسیدن غذا به معترضان جلوگیری می کرد. پنج تن از جوانان تهدید کرده بودند در صورت ادامه ممانعت پلیس از رسیدن غذا، خود را آتش خواهند زد. این پنج جوان بر بالای دیوار محوطۀ ساختمان با بطری های بنزین در دستانشان صف کشیده بودند. مابین آنان و مردمی که به حمایت از آنان جمع شده بودند نیروهای پلیس قرار گرفته بود. جوانان معترض برای گرفتن نانی که مردم برایشان پرتاب کردند از دیوار پایین پریدند، اما با ممانعت و حمله پلیس و در میان بهت و جیغ و فریاد حاضران، این جوانان خود را به آتش کشیدند. از دو هفته پیش یک گروه 160 نفری که جنبش خود را “ فارغ التحصیلان بدون شغل” نام گذارده اند با اشغال یک ساختمان وزارت آموزش عالی، به عدم توانایی دولت مراکش در اشتغالزایی دست به اعتراض زده اند. ادامه مطلب در ایرونیوز "


آینده سیاسی مراکش با دولتی اسلام گرا و حکومتی پادشاهی: 


کشوری که از طرفی میلیون ها نفر دانشگاه رفته بیكاردارد و از آنطرف حدود نیمی بی سواد دارد و حدود نیمی از جمعیت آن زیر 25 سال هستند و تعداد بی کاران با سواد بیشتر از بیکاران کل جمعیت است و بخش قابل توجهی از جامعه اسلام زده هستند و از آنطرف
وجود جبهه پولیساریو که برای آزادی و استقلال منطقه صحرای غربی مبارزه می کند بنابراین پیش بینی چگونگی آینده سیاسی در چنین کشوری بسیار مشکل است.البته نباید از نظر دور داشت که با بودن دولتی اسلام گرا و پادشاهی که خاندانش ادعای نسب بردن به حضرت محمد را دارند بعید است که بیشترنیروهای مخالف ماهیت مذهبی داشته باشند مگر آنکه اسلامگرایانی باشند که خود را مسلمان تر از پادشاه و دولت اسلامگرا به مردم معرفی کنند.
هر چند که میزان شرکت کنندگان در انتخابات مجلس نسبت به انتخابات قبلی بیشتر بود و از ۳۷ درصد به بیشتر از ۴۵ درصد رسید ولی با این حال عدم مشارکت 55 درصد از مردم در انتخابات و تظاهرات چند میلیونی دانش آموختگان بیکاردر دو هفته گذشته که به مخالفت با سیاست های دولت اسلامی و نبود کار پرداختندهرچند که نیروهای امنیتی از دو روز پیش با این اعتراضات برخورد کرده و مخالفان را سرکوب کردند ولی نشان می دهد که نیروهای غیر مذهبی نیز دارای وزنه اجتماعی هستند علاوه بر آنکه بخش قابل توجهی از مراکشی ها در خارج از کشور زندگی می کنند و با جامعه مراکش ارتباط دارند.ضمنا در پایان باید اشاره کرد که مراکش یکی از گروه های نسبتا فعال آنارشیستی را در منطقه خاورمیانه دارد.

به هر حال با سقوط دیکتاتورهای تونس, مصر و لیبی در سال 2011 بعید نیست که بخشی ازکشورهای مراکش, سوریه, ایران و...در لیست سقوط دیکتاتورهای سال 2012 قرار بگیرند.

نظام جلالی  20.01.2012

چگونه می توانیم عملا با برنامه و هدفمند از مبارزات مردم سوریه حمایت کنیم ?



با اعتصاب غذا و تظاهرات و دیگر آکسیونهای اعتراضی در مقابل سفارتهای سوریه در کشورهای مختلف می توان از مبارزات مردم آن حمایت کرد و یا دوستانی که عربی می دانند تلاش کنند با فعالین اینترنتی سوریه ارتباط برقرار کنند تا بدانند که ما برخلاف جمهوری اسلامی که از رژیم بشار اسد حمایت می کند اما ما از مردم سوریه  جهت رسیدن به آزادی و برابری آنان حمایت می کنیم.ما بخشی از وبلاگنویسان می توانیم به عنوان جمعی از وبلاگنویسان ایرانی جمع ایرانیان حامی مبارزات مردم سوریه را تشکیل دهیم .
ما می توانیم یک جمعه را به عنوان جمعه حمایت جهانی از مردم سوریه را پیشنهاد کنیم و یا هر جمعه را به نام حمایت مردم یک کشور از مردم سوریه پیشنهاد کرده تا انگیزه حمایت جهانی را بیشتر کنیم.

البته باید تلاش کنیم که مخصوصا از نیروهای غیر مذهبی سوریه حمایت کنیم چراکه خطر اخوان المسلمین در آینده سیاسی سوریه جدی است.ما وبلاگ نویسان غیر مذهبی باید تلاش کنیم با وبلاگ نویسان سوریه ای غیر مذهبی ارتباط برقرار کنیم .

نظام جلالی20.01.2011

۱۳۹۰ دی ۲۸, چهارشنبه

در نقد برخوردهای ناموسی و مردسالارانه به خانم گلشیفته فراهانی


"چه خوب با این حرکت خیلی از مغزهای فسیلی که کلاه گیس مدرنیسم گذاشته اند معلوم شده.یه کم به خودتون نگاه کنین.چطور به خودتون اجازه میدین در مورد مالکیت یه انسان نسبت به بدنش نظر بدین اعتراض کنین؟!اصلن به شما چه؟"


"به گلی که شیفته کرد ما را...
تو نه دیگر آن دختر "میم مثل مادری" و نه زنی در "سنتوری".حالا حتی بازیگری جوان و مستعد و دلکنده از سینمای بیمار ایران و در سودای هالیوود هم نیستی .دیگر همه چیز تمام شد.دیگر مهم نیست که بگویند فقط برای حجاب و کار و پول و هرچه و چه و چه به بیرون زده باشی.از امروز تو یک خط شکنی.چه بخواهی چه نخواهی.نمی توانم فرض کنم که نادانسته سنگی را در آبی ها ی خالی و خیالی اذهان فسیلی انداخته باشی.یا شاید نمی دانستی و می دیدی و چه بهتر.دیگر هیچ چیز مهم نیست.تو بر روی "نباید "ها و"باید"هایی که قرن ها بر ما تحمیل شده است خط کشیدی. خوش آمدی قربانی.چرا شادی ام را پنهان کنم، وقتی روزهایی را می بینم که پرچم دار و خط شکن های سرزمین ام زنانی چون تواند ،که رگ های متورم غیرت و حجب و حیا و شرم را از درد و حسرت و ترس می ترکانند و با نگاهی کودکانه ،لخت ...برهنه در برابر چشمان از حدقه درآمده ی تاریخی کثیف می ایستند و نعره می شکند که هی ...های مرا ببین . من همانم که تو مرا به زنجیر کشیدی. در مقام خواهر و مادر و زن و با چماق عفت و عصمت و هر مفهوم بدبو و بدوی دیگر.من اینم . برهنه مرا ببین و در خلوت خویش به تدلیست ببغض، که در هزارتوی مفاهیمی فسیلی، به لجن کشیده شده ای و نمی دانی.آی خط شکن . من در برابرت سر تعظیم فرود می آورم و شرمنده ام و از هم اکنون ، تمام وجودم اشک و ترس است از دشنام هایی که نثارت می شود. آی دختر وحشی و معصوم-نگاهِ شرقیِ غمگین. تو را به برهنگی آسمانی ات سوگند که آنچه کردی ،کرد دیگرانی را که تو را محصور و مهجور می خواستند.
تنها بدان که تنها نیستی .
شاهین نجفی
18 ژانویه2012 "


گلشیفته فراهانی در مصاحبه با كانال دو فرانسه:
"ما سی و اندی ست كه دولتی مذهبی و ایدئولوژیك داریم و دیگر كافی است!
خسته شده ایم!

در این مصاحبه گلشیفته می گوید كه چطور بعد از بازی در فیلم “مجموعه دروغ ها” و همبازی شدن با دی كاپریو به ایران بر می گردد و به محض ورود به ایران مورد بازجویی قرار می گیرد. پاسپورتش را می گیرند و ممنوع الخروج می شود. نمی تواند به لندن برای بازی در فیلم دیگری كه به او پیشنهاد شده، برود. بازجویش حتا به او می گوید كه به اصغر فرهادی بگوید كه نمی خواهد در فیلم "درباره ی الی" بازی كند. مجری از او درباره ی بازی قدرت در ساختار سیاسی ایران می پرسد و او می گوید كه همه كاره رهبر است و اوست كه تصمیم ها را می گیرد. گلشیفته اشاره می كند كه چگونه به نظر دولت و سیستم ایدئولوژیك ایران، مادامی كه هنر و هنرمند و بازیگر و موسیقی در خدمت انها باشد و در طبل انها بكوبد، خوب و عالی هستند اما اگر سر ناسازگاری با انها بردارد و به انتقاد بپردازد، بیهوده و شیطانی ست. گلشیفته می گوید كه بهار عربی با انچه كه بهار ایرانی ست متفاوت است . مطالبات ملت ایران متفاوت است و ما سی و اندی ست كه دولتی مذهبی و ایدئولوژیك داریم و دیگر كافی است! خسته شده ایم!"
 
چند سال پیش که تازه گلشیفته فراهانی به خارج از کشور آمده بود و هنوز ایرانیان سایتهای پرمخاطبی مثل امروز نداشتند وبلاگ گلشیفته فراهانی با چند صد هزار بازدیدکننده از پرمخاطب ترین فضاهای مجازی محسوب می شد و می توانستیم مستقیما نظر خود را در وبلاگ منتشر کنیم که در آن  بحث های زیادی در نقد مذهب و در افشای جمهوری اسلامی صورت می دادیم و زمانی که عناصر وزارت اطلاعات که در بخش نظرها کامنت می گذاشتند از دست ما کلافه شده بودند شروع به تهدید خانم گلشیفته فراهانی کردند که او با سکوتش و پاک نکردن مباحث ضد اسلام و ضد جمهوری اسلامی مستقیما مسئول است و زمانی که به ایران برگردد با او برخورد قضائی صورت خواهد گرفت و از آنجائی که در آن مقطع تصمیم داشت به ایران مسافرت کند و هنوز تصمیم کامل خود را برای ماندن نگرفته بود مجبور شد که بخش نظرات را ببندد که نتوان مستقیما نظر خود را منتشر کنیم تا به قائله خاتمه دهد.
درمصر:
درمصر زمانی که علیا ماجده المهدی در اعتراض به اسلام گرایان لخت شد از آنجائی که زبان عربی صحبت می کند و زن هست  و او را عرب می نامند و در کشوری به دنیا آمده است و زندگی می کند که بسیاری از مردم آن مسلمان هستند بنابراین مسلمانان و عرب زبانان حق ویژه ای برای خود قائل می شوند و مسئله لخت شدن چنین انسانی برای آنها مهم  می شود.
 
در ایران:
در ایران نیز زمانی که عکسهای نیمه لخت گلشیفته فراهانی منتشر می شود  از آنجائی که زبان فارسی صحبت می کند و زن هست و او را ایرانی می نامند و در کشوری به دنیا آمده است و زندگی می کرد که بسیاری از مردم آن مسلمان هستند بنابراین مسلمانان و ایرانیان حق ویژه ای برای خود قائل می شوند و مسئله لخت شدن چنین انسانی برای آنها مهم می شود.  
 نظام جلالی  18.01.2011


1-  چرا بخشی از فمینیستها حق انتخاب زنان را به رسمیت نمی شناسند ?پیرامون اعتراض عالیا ماجده المهدی  

 

2- علیا ماجده المهدی 


3- در باره برهنگی گلشیفته

 

 

4- گلشیفته و کشتی تایتانیک نظام

۱۳۹۰ دی ۲۷, سه‌شنبه

بعد از 22 سال از سقوط چائوشسکو و دگربار شبح انقلاب/ تظاهرات رومانی وارد پنجمین روز خود شد











صفحه انقلاب 2012 رومانی در فیس بوک (جهت حمایت و دیدن ویدئوها )


عکسهایی از تظاهرات رومانی


ایرونیوز
"هشدار دولتمردان، رومانی‌ها را از اعتراض پنج روزه اشان به سیاستهای ریاضت اقتصادی دولت باز نداشته است. در این تظاهرات که به درگیری با پلیس انجامیده تاکنون ۵۹ نفر زخمی شده‌اند.
اگرچه دولت رومانی طرح کاهش هزینۀ بخش خدمات درمانی را از دستور کار خارج کرده است اما تظاهرات کنندگان در بخارست و دیگر شهر‌ها با ادامه تظاهرات خواهان استعفای امیل بوک، نخست وزیر، و ترایان باسسکو رئیس جمهوری هستند.
ترایان ایگاش وزیر کشور رومانی با تکرار تهدیدات نخست وزیر گفت:«اکیدا از افسران کل و جزء و نیز ماموران پلیس خواسته ام تا به قانون احترام بگذارند. به کسانی که وارد جریانات اخیر شده‌اند نیز چنین توصیه‌ای دارم. اجازه نخواهیم داد تا گروه کوچکی کشور را زیر و رو کند.»
تظاهرات روز پنجشنبه ابتدا در حمایت از استعفای معاون وزیر بهداشت که خود منتقد و مخالف طرح خدمات درمانی دولت بود آغاز شد و سپس گسترش یافت."


دیروز ایرو نیوز در خبر خود نوشت :

به گزارش ایرونیوز

"پس از چهار روز تظاهرات خیابانی و دو شب خشونت در رومانی از صبح دوشنبه آرامش به خیابانهای این کشور بازگشت."


دیروز بعد از خبر ایرونیوز در تحلیل خود نوشتم :

"هر چند که امروز خبر از پایان اعتراضات و مبارزات خیابانی که در 41 شهر ادامه داشته است داده اند ولی مبارزات در رومانی تازه آغاز گشته است."

 دولت روماني پس از دريافت يك وام 20 ميليارد يورويي از صندوق بين‌المللي پول و اتحاديه اروپا در سال 2009، حقوق كارمندان بخش دولتي را 25 درصد كاهش داد و اعلام كرد اين اقدام در راستاي سياست رياضت اقتصادي كه از سوي صندوق بين‌المللي پول توصيه شده، انجام گرفته است.

تهدیدات رئیس جمهور و نخست وزیر رومانی و خطاب قرار دادن ده ها هزار مردم معترض(به فقر, نابرابری ,فساد ,رشوه خواری, کشوری مقروض,دولتمندانی دزد و غارتگر) در 41 شهر که آنها را گروه کوچکی خواند که اجازه نخواهیم داد که کشور را زیرو رو کنند.

مبارزاتی که اکنون در رومانی در جریان است بسیار شبیه به مبارزات مردم خاورمیانه است .

نظام جلالی 17.01.2012


۱۳۹۰ دی ۲۶, دوشنبه

نگاهی به اخبار و تحلیل عوامل اعتراضات ادامه دار در رومانی



 

 به گزارش ایرنا،" شبكه تلویزیونی فرانس 24 روز دوشنبه گزارش داد: یكشنبه شب نزدیك به یكهزار معترض در میدان مركزی بخارست تجمع كردند كه به درگیری با نیروهای پلیس ضد شورش منجر شد. 

 اعتراضات در رومانی در مورد وضعیت اقتصادی این كشور همچنان ادامه دارد و معترضان در چهارمین روز تظاهرات و تجمع خیابانی در پایتخت با پلیس درگیر شدند.

 بنابراین گزارش، معترضان رومانیایی خواستار بركناری 'تریان باسسكو' رییس جمهوری و همچنین دولت وی به نخست وزیری 'امیل باك' هستند. 

معترضان به سیاست های اقتصادی و ریاضتی دولت، جمعه گذشته با حمایت از استعفای معاون وزیر بهداشت در اعتراض به لایحه كاهش كمك های دولتی به بخش درمانی، تظاهرات خود را آغاز كردند. 

 معترضان دولت را متهم می كنند كه با اتخاذ سیاست ها اشتباه، سطح زندگی دراین كشور را پایین آورده است. "

ایرنا : به گزارش رویترز، "هزاران نفر از مخالفان دولت رومانی در مخالفت با طرح ریاضت اقتصادی دولت این كشور در شهر بخارست تظاهرات كردند. "

 به گزارش ایرنا، خبرگزاری فرانسه "در خبری نوشت كه این افراد با شعارهای 'استعفا' و 'نترسید، باسسكو رفتنی است' به سوی كاخ ریاست جمهوری این كشور راهپیمایی كردند.

 یك شهروند بازنشسته رومانیایی به فرانس پرس گفت: ما نمی توانیم بیش از این فقر را تحمل كنیم، دیگر برایمان كافی است. 

توقف پرداخت حقوق بازنشستگان و كاهش 25 درصدی حقوق ها توسط دولت در ماه ژوئیه سال 2010 نیز از دلایل خشم این افراد است.

این افراد كه در فضای اینترنت سازماندهی شده بودند برای حمایت از 'راعد عرفات' معاون پیشین وزیر بهداشت رومانی به مركز شهر بخارست رفتند. 

عرفات كه یك پزشك فلسطینی الاصل است، هفته گذشته به دلیل مخالفت هایش با رئیس جمهور رومانی بر روی پیش نویس قانون جنجالی اصلاحات نظام پزشكی و بهداشتی این كشور مجبور به استعفا شد. "

ایرونیوز "گزارش داد که این سلسله از تظاهرات در پی استعفای راعد عرفات، معاون وزیر بهداشت این کشور به دلیل مخالفت های وی با رییس جمهوری رومانی بر سر اصلاحات در وزارت بهداشت و درمان این کشور، آغاز شده که تاکنون دهها مجروح برجای گذاشته است. تنها در روز یکشنبه 33 نفر از جمله یک خبرنگار و سه پلیس محروح و به بیمارستان منتقل شده اند.

 تظاهرکنندگان در شهر بخارست، پایتخت رومانی شامگاه یکشنبه نیز به تظاهرات خود علیه تریان باسسکو، رییس جمهوری این کشور ادامه دادند. معترضان در این تظاهرات که از روز جمعه، سیزدهم ژانویه آغاز شده خواهان استعفای رییس جمهور رومانی هستند و وی را متهم می کنند که با سیاست های خود موجب کاهش سطح زندگی مردم در این کشور شده است. 

 تظاهرات یکشنبه شب همچنین با ورود برخی از تماشاگران تیم های فوتبال بخارست بیشتر به خشونت گرایید. این افراد با شعار “ افتخار می کنیم که به کمک معترضان آمده ایم” در این تظاهرات شرکت کرده و به مقابله با پلیس پرداختند.

رییس جمهوری این کشور می گوید در واکنش به این تظاهرات از نخست وزیر رومانی خواسته است برنامۀ اصلاحات در وزارت بهداشت و درمان را متوقف کند. نخست وزیر رومانی از رهبران احزاب مخالف دعوت کرده است در یک نشست اضطراری برای یافتن راه حلی برای برون رفت از بحران سیاسی پیش آمده به همراه وزاری کابینۀ دولت شرکت کنند. 


با اینحال این امر نیز نتوانست مانع از تجمع بیش از هزار نفر در میدان اصلی بخارست و درگیری این معترضان با پلیس در این شهر شود. روز شنبه این تظاهرات در بیش از 20 شهر این کشور برگزار شده بود."

به گزارش ایرونیوز

"پس از چهار روز تظاهرات خیابانی و دو شب خشونت در رومانی از صبح دوشنبه آرامش به خیابانهای این کشور بازگشت.
هزاران معترض به برنامه های سختگیرانه اقتصادی و شرایط دشوار معاش در چهل و یک شهر رومانی به خیابان ها آمده بودند که این حضور در روزهای آخر هفته به خشونت گرایید. به گفته منابع بیمارستانی در جریان خشونت های شنبه و یکشنبه شب در بخارست دستکم هفتاد نفر زخمی شده اند."

 ابتدا نگاهی به سقوط چائوشسکو

نیکلا چائوشسكو ( عکسهایی از چائوشسکو ) "در جريان ۲۴ سال حكومت مطلقه خود انواع مشقات را به مردم رومانی تحميل كرد. او در روز ۱۶ دسامبر صدای جرقه‏ای كه در شهر تيميسوارا زده شد را نشنيد.

هنگامی كه ملتش در اعتراض به دستگيری كشيش لازلو توئكس مدافع اقليت مجار ترانسيلوانيا در اين شهر دست به تظاهرات زدند. چائوشسكو به ارتش دستور داد تظاهرات مردم را سركوب كند. صدها نفر از مردم كشته شدند.

چائوشسكو در تلويزيون از ارتش برای سركوب تظاهرات تقدير كرد. اما در فردای آن روز هنگامی كه در بالكن كاخ خود در بخارست قدم می‏زد فريادهای «مرگ بر چائوشسكو» را شنيد.

در روز ۲۱ دسامبر يك تظاهرات عظيم كارگری عليه رژيم ديكتاتوری كمونيستی چائوشسكو در مقابل مقر حزب كمونيست در شهر بخارست برپا شد. ارتش آتش گشود. بخارست به پا خواست. علیرغم سركوب شديد انقلاب مردمی در مقابل موج انقلاب ديگر كاری ازدست نيروهای امنيتی رومانی برنمی آمد.

در روز ۲۲ دسامبر وزير دفاع رژيم كمونيستی رومانی خودكشی كرد. «نابغه كاپات» خيلی دير متوجه واقعيت شد و در تلاشی مذبوحانه شتابان با همسرش بخارست را ترك كرد تا از كشور به اتفاق فرار كنند.

نیکولای چائوشسکو و همسرش النا در جاده فرودگاه پيتستی توسط نيروهای انقلابی دستگير شدند. پيكره اصلی ارتش به انقلاب پيوست و ۳ روز بعد در يك پادگان نظامی پايان سرنوشت چائوشسكو رقم خورد.

به اين ترتيب ، در روز ۲۵ دسامبر سال ۱۹۸۹ ميلادی، در روز جشن كريسمس، نيكلای چائوشسكو و النا همسرش پس از يك محاكمه كوتاه در حضور مردم تيرباران شدند. براساس، آمار رسمی در جريان انقلاب مردمی رومانی كه ظرف يك هفته رژيم ديكتاتوری چائوشسكو را سرنگون كرد ۱۱۰۴ نفر از مردم توسط نيروهای امنيتی و ارتش رومانی به قتل رسيدند.

مردم پس از ۲۰ سال تحمل رنج و مشقت و زندگی مملو از هراس انتقام خود را گرفتند. اما اگر چائوشسكو زودتر متوجه تغيير زمانه شده بود و واقعيت پيرامون خود را درك كرده بود ، شايد پايان كار او با خون ختم نمی شد."

 انقلاب روماني

 تحلیل عوامل اعتراضات ادامه دار چند روزه در رومانی :

چائوشسکو دردسامبر سال ۱۹۸۹ زمانی که در ایران بود و بر سر قبر خمینی جنایتکار دسته گل می گذاشت تصور نمی کرد که چند روز بعد از آن توسط یاران دیروز و دیرین خودش به سرعت اعدام خواهد شد تا همه پرونده جنایات مشترک  آنها و اطلاعات  فاش نشده از بین برود و بر آنچه که خود در رومانی کرده اند سرپوش بگذارند.

پس از اعدام چائوشسکو همراهان او با شکستن همه تقصیر ها بر سر او و همسرش به تقسیم ثروت و قدرت مابین خود پرداختند و هر آنچه که متعلق به کمونیستم دولتی بود را بین خود تقسیم کردند و پس از چند سال  تبدیل به میلیونرها و میلیاردرهای رومانی شدند.

من تا کنون 3 بار به رومانی سفر کرده ام واولین سفر من در سال 2004 بود. چند سال قبل ازسفر من به رومانی ,رهبران دولت بورژوازی رومانی (که قبلا رهبران کمونیسم دولتی چائوشسکو بودند و در 21 دسامبر 1989 تظاهرات عظيم كارگری نقش مهمی در شکست  کمونیسم دولتی  داشت ) باری دیگر اعتصابات کارگران  را سرکوب کردند و رهبر کارگران معدن را با پرونده سازی برای همیشه به زندان انداختند و جنبش کارگران معدن سرکوب و خاموش شد.

در سال 2004 شدیدا خانه سازی رونق داشت و عده زیادی از این طریق ثروتمند شدند.در چند سال گذشته به علت بحران سرمایه داری خانه سازی متوقف شده است و سرمایه داران سرمایه خود را برای سودآوری به نقاط دیگر جهان می برند. پولهایی که توسط اتحادیه اروپا به رومانی داده است به جای آنکه خرج کشور شود تماما مابین خود تقسیم کرده اند . رشوه خواری و فساد در همه ارگانهای دولتی همچنان بیداد می کند و فاصله فقرا با ثروتمندان روزبروز افزایش می یابد. کنسرنها و کارتلهای بزرگ بعد از سقوط چائوشسکو راهی رومانی شدند چون دراین کشور کارگر ارزان بود و بازار جدیدی برای فروش کالاهای خود پیدا کرده بودند.

در زمان چائوشسکو کشور فاقد بدهکاری به کشورهای دیگر بود ولی هم اینک به کشورهای خارجی مقروض و بدهکار است.

در زمان کمونیسم دولتی همه مردم دارای کار و صاحب خانه بودند و آموزش و پرورش ,حمل و نقل , بهداشت و بیمه مجانی بود .( رومانی دارای پزشکان بسیار خوبی است اما به لحاظ پیشرفتگی تجهیزات پزشکی می توان گفت که وضعیت خوبی ندارد.) به دلیل تحریمها در زمان دیکتاتور رومانی غذا به سختی پیدا می شد.تراکتور سازی معروف رومانی به خوبی کار می کرد که چند سال پیش ورشکسته و کارخانه های آن تعطیل شدند.

در چند سال اول چون همه مردم از خود صاحب خانه بودند و می توانستند خانه های خود را بفروشند و در این چند سال گذشته راحت برای کار کردن به دیگر کشورهای اروپایی بروند.اینک بحران جهانی به رومانی رسیده است.از هر خانواده ای یک یا دو نفر برای کار کردن به خارج از رومانی رفته اند.

حکومتگرانی دروغگو , دزد و فاسد در قدرت سیاسی هستند که نه تنها وضع مردم بهبود نیافته است بلکه روزبروز بدتر می شود . نسل جدید بعد از سقوط دیکتاتوری که دیگر نه خانه ای دارند و نه کار در حال به خود آمدن و پیدا کردن هویت سیاسی خود هستند و علاوه بر آن مبارزات جهانی یک سال گذشته در خیابان ها و میادین و وجود اینترنت در این آگاهی بخشی تاثیرگذار بوده است .

هر چند که امروز خبر از پایان اعتراضات و مبارزات خیابانی که در 41 شهر ادامه داشته است داده اند ولی مبارزات در رومانی تازه آغاز گشته است.

نظام جلالی 16.01.2012

۱۳۹۰ دی ۲۵, یکشنبه

اسامی 12 نفر از برادران قاچاقچی سپاه پاسداران در پاسخ به سردار حسین علائی


 ۱۲ تن از برادران قاچاقچی سپاه پاسداران با متهم کردن سردار علایی به نفاق در نامه ای نوشته‌اند که یادداشت ۱۹ دی حسین علایی در روزنامه اطلاعات٬ «اهانت» به «رهبری الهی» بوده است.

اسامی 12 تن برادران قاچاقی سپاه پاسداران به قرار زیر است :



- سرتیپ پاسدار جعفر اسدی
- سرتیپ پاسدار علی فضلی
- سرتیپ پاسدار محمد کوثری
- سرتیپ پاسدار اسماعیل قاآنی
- سرتیپ پاسدار مرتضی قربانی
- سرتیپ پاسدار حسین همدانی
- سرتیپ پاسدار علی زاهدی
- سرتیپ پاسدار مرتضی صفاری
- سرتیپ پاسدار محمد حجازی
- سرتیپ پاسدار غلامرضا جعفری
- سرتیپ پاسدار غلامرضا جلالی
- سرتیپ پاسدار سید علی بنی لوحی 


بزودی تلاش خواهم کرد که اگر عکس برادران قاچاقچی را در اینترنت پیدا کردم عکس آنها را به این لینک اضافه کنم

۱۳۹۰ دی ۲۲, پنجشنبه

تحلیلی پیرامون ترور مصطفی احمدی روشن , معاون بازرگانی سايت هسته ای نطنز



اگر ترور به ظاهر دانشمندان هسته ای یک کشور می توانست جلوی دستیابی به سلاح های هسته ای را بگیرد آنموقع می توانستیم ادعا های رژیم را مبنی بر دست داشتن غرب و اسرائیل در اینگونه ترورها را که از سال 88 معمولا سالی یک تا دو بار صورت می گیرد را تا حدی جدی بگیریم اما ترورهای تاکنونی باعث نشده است که در روند دست یابی رژیم به انرژی هسته ای مانعی ایجاد کند.

رسانه های جمهوری اسلامی ايران امروز چهارشنبه خبر دادند که يکی از مسوولان تاسيسات هسته ای نطنز بر اثر انفجار بمبی مغناطيسی کشته شده است.

 خبرگزاری های ايران هويت فرد کشته شده را «مصطفی احمدی روشن» اعلام کرده اند که در جريان آن «يک موتورسوار با متصل کردن يک بمب مغناطيسی به بدنه پژو ۴۰۵ که حامل سه سرنشين بوده، اين خودرو را منفجر کرد.»
خبرگزاری رويترز به نقل از شاهدان عينی گزارش داده است، دو نفر را ديده اند که سوار بر موتور بوده اند و بمبی را به خودرو حامل اين افراد چسباندند.
خبرگزاری جمهوری اسلامی، ايرنا، به نقل از يک منبع آگاه که نامش فاش نشده است، گفته است که «شيوه شهادت اين استاد دانشگاه همچون ساير ترورهای صورت گرفته توسط عوامل صهيونيستی از طريق چسباندن بمب مغناطيسی به وسيله نقليه بوده است.»

در طول تاریخ اسلام تبلیغ شهید پروری نقش بسزائی در حفظ حکومتهای اسلامی داشته و دارد. همانطور که بیش از 1400 سال است که از کشته شدن علی, حسن ,حسین و... سو استفاده می کنند و هنوز که هنوز است بعد از 23 سال از پایان جنگ همچنان تابوت های خالی را با مشتی استخوان جابجا می کنند و بحران مشروعیت رژیم شدیدا نیاز به خون و اسکلت شهدایش دارد تا آنجا که حتی اگر مرده هر کدام از سران رژیم بیشتر از زنده آنها برای سایر باندهای مافیایی حکومت ایجاد مشروعیت کند و باعث تداوم بقای رژیم شود قطعا سایر تصمیم گیران حاکمیت از کشتن مسافران قطار نظام و پرت کردن آنها به بیرون از قطار رژیم دریغ نخواهند کرد و بعید نیست که چنین ترور هایی نیز در راستای همین سیاست بوده باشد .

تاسیسات هسته ای رژیم با ترور 1 یا 2 نفر در سال از کار نخواهد افتاد و قطعا با چنین منظوری نمی تواند ترورها صورت گرفته باشد چراکه در پروژه های اتمی نیز کارشناسان و مستشاران غیر ایرانی مانند روس ها مستقیم و غیر مستقیم نقش اصلی را بازی می کنند و از طرفی دیگر در هر کدام از تاسیسات انرژی اتمی صدها متخصص مشغول بکار هستند و علاوه بر آن چگونه ممکن است انرژی اتمی را رژیم حق مسلم خود بداند و مهمترین پروژه رژیم باشد ولی در عین حال رژیمی که در رابطه با هر مسئله امنیتی و نظامی میلیاردها دلار اختصاص می دهد و در زمینه نظامی و امنیتی سرمایه گذاری هنگفتی کرده است قادر نباشد از جان و امنیت دانشمندان هسته ای خودش حفاظت کند ? شاید جان این به ظاهر دانشمندان برای رژیم اهمیتی ندارد چراکه نقش اساسی و مهمی در پروژه هسته ای رژیم ندارند ? از آنجائی که برای رژیم قدرتمند بودن در عرصه نظامی حیاتی است و هر یک موشکی را که در مانورها هوا می کند و به آن کلی افتخار می کند و نشانه اقتدار نظام می داند بنابراین دستیابی به بمب اتمی برای رژیم بسیار با اهمیت است پس چگونه است که جان متخصصان نیروگاه های هسته ای برای رژیم اهمیتی ندارد?

۱۳۹۰ دی ۱۵, پنجشنبه

آنان مرا مرده میخواهند ، تا بگویند : او از ما بود و به خاطر ما مرد!

عکس ناوچهٔ سهند که در عملیات آخوندک پس از حمله در تاریخ ۲۹ فروردین ۱۳۶۷ برابر ۱۸ آوریل سال ۱۹۸۸ میلادی می‌سوزد.

راه قدس از کربلا می گذرد و جنگ, جنگ تا پیروزی تا خوردن جام زهر خمینی 8 سال به طول انجامید و در این نبرد برای کشور گشائی بین دولتها ,کودکان زیادی را به نام سربازان آقا امام زمان به دنبال نخود سیاه کلید بهشت در جنگ به کشتن دادند.خمینی جنگ را یک نعمت می دانست و اگرچه جنگ برای دو مردم ایران و عراق چیزی جز مرگ و نیستی نبود اما براستی برای جمهوری اسلامی یک نعمت بود تا بتواند صدای هر مخالفی را خفه کند و نه تنها از کشته ها در زمان جنگ سواستفاده کردند, بلکه تا امروز نیز, بعد از گذشت 23 سال از جنگ ,هنوز تابوتهای خالی آنها را جابجا می کنند و استخوانهای آنها را در دانشگاه ها تا
میدانهای شهر و اماکن تفریحی کوهستانی دفن کردند.

هنوز مین های کار گذاشته شده در زمان جنگ باعث کشته و زخمی شدن مردم ساکن نواحی می شود که زمان جنگ منطقه نبرد بود و آقا امام زمان بارها با خرش در این میادین جنگ دیده شده بود و خودش شخصا کلید بهشت را به کشته شدگان در جنگ میان دو ملت مسلمان می داد چراکه از هر طرف که برادران مسلمان کشته می شدند لابد به نفع آقا امام زمان چاه جمکران  بوده است.


البته در این جنگ 8 سا له الهی حق علیه باطل آخوندها در جنگ با برادران مسلمانشان در عراق,
ناگفته نماند که همه به دنبال کلید بهشت نبودند و عده زیادی از مخالفان جمهوری اسلامی نیز در این جنگ کشته شدند که به قول خودشان برای دفاع از میهنشان و خاکشان و جلوگیری از تجاوزارتش عراق به مردم ایران به جبهه ها رفتند اما نمی دانستند که برادران اسلام ناب محمدی حاکم , بیشتر از بیگانگان به دختران و پسران در ایران , از زندان و خیابان گرفته تا مسجد و پارکینگ تجاوز خواهند کرد و برای استخوانهای باقی مانده آنها که حتی دشمن جمهوری اسلامی نیز بودند مزورانه اشک تمساح خواهند ریخت و همه کشته ها را به نام طرفداران خود ثبت خواهند کرد و مرده آنها مقدس است چون نمی توانند به سخن آیند و افشاگری کنند ولی زنده آنها چنانچه مخالف رژیم باشند حتی اگر معلول جنگی یا اسیر جنگی بوده باشند تحمل نخواهد شد و حتی آنها را که سرداران باکری و همت می خواندند اگر زنده بودند همانند خانواده آنها تحت فشار می گذاشتند یا سر از زندان در می آوردند.  آنطور که خمینی می گفت شاه قبرستانها را آباد کرد رژیم به جای مانده از خمینی , سرتاسر ایران را از جبهه ها گرفته تا دانشگاه ها و میادین شهری و تفریحی قبرستان کرد.
 سی و یک سال از آغاز جنگ ایران و عراق می‌گذرد. یکی از خونبارترین و طولانی‌ترین جنگ‌های سده بیستم، نه مرزهای دولت عراق را گستراند نه آرزوهای  حاکمان اسلامی را که می‌خواستند با کشور گشائی تا قدس برسند را برآورده کرد و نتوانستند انقلاب اسلامی را با جنگ صادر کنند , اما صد‌ها هزار نفر در این جنگ هشت ساله کشته و مفقودالاثرشدند و میلیون‌ها نفر در آن آسیب دیدند، مجروح و ناتوان شدند. شهروندان بسیاری مجبور به ترک محل زندگی خود و مهاجرت به شهرهای دیگر شدند.بسیاری در اثر جنگ دچار بیماریهای روحی و روانی گشتند که اثرات آن همچنان در زندگی آنها باقی است.
چند سالی است که هر از چند گاهی بحث جنگ احتمالی به میان می آید و در این چند روز گذشته نیز در رابطه با تنگه هرمز باری دیگر چنین بحثی مطرح گشته است و موضع گیری بعضی ازمخالفان جمهوری اسلامی در این بین بسیار جلب توجه می کند تو گوئی خود آنان شاهدان جنگ 8 ساله نبودند ومی خواهند کشته جنگ احتمالی بین دولتها شوند و جمهوری اسلامی باری دیگر بر جنازه آنها نام شهید بگذارد و استخوانهای آنها را در هر کوی و برزنی به نام مدافعان جمهوری اسلامی دفن کند و بسیجیان قاتل بر بالای جنازه آنها هنگام دفن در دانشگاه بنویسند شهدا به دانشگاه ما خوش آمدید 


و خود را گوشت دم توپ جنگ افروزی خامنه ای کنند و 33 سال دیگربرعمرنکبت بار جمهوری اسلامی بیفزایند.

۱۳۹۰ دی ۱۲, دوشنبه

جلادی از کابل

 



غیر       قابل تصور    است      که      یک    فروشنده    روز نامه   از    مونیخ      مسوًل  قتل    30000       افغان     باشد   و    علیه      پنج    تن   از     همدستان     آن   تحقیقات     نیز     جریان    دارد


گزارش از هفته نامه Focus آلمانی، گزارشگر: Josef Hufelschulte -  شماره  11\50  تاریخ  12 دسامبر سال 2011 م - برگردانده بفارسی  حامد یوسف نظری


در ایستگاه قطار مرکزی مونیخ  شب ها محل رفت و آمد  افرادی است که ناشناس اند، مردی از افغانستان در کنارۀ انبوهی از روزنامه های تازه نشر شده ایستاده و نگاهش همیشه به سمت زمین است،  «عادل ن.» (نام مستعار) که تازه ترین روزنامه ها را برای رهگذران تعارف می کرد و از دریافت  بخشش به پاس سپاس سراش را به جلو خم می کند. طوریکه از ظاهراش مشاهده می شود، نمی خواهد به هیچ قیمتی جلب توجه قرار گیرد! اما شواهد و مدارکی وجود دارد و حاکی از آن است که او در گذشته مانند امروز اینگونه خجالتی و شرمنده رو نبوده است، زیرا نظر به گزارش و تحقیقات سارنوالی شهر مونیخ این مرد تقریبا 60 ساله می تواند یک آدم کش بی رحم حرفه یی باشد.
 عادل ن.که در رژیم کمونیستی محمد نجیب الله در کابل در مقامی مهم در دستگاه استخباراتی امنیت دولتی ایفا وظیفه کرده، نظر به گفتۀ شاهدان «شیطانی در قیافۀ انسان» است.
نظر به نخستین گزارشات ادارۀ جنائی ایالت بایرن آلمان، براساس اسنادیکه در این رابطه جمع آوری شده، وی متهم به جنایت علیه بشر  است.
عادل ن. مسؤول قتل تقریبا سی هزار انسان می باشد. مقتولان شامل مردان، زنان و حتی کودکان را هم بوده اند، درآن زمان مخالفان حاکمیت را تیر باران می کردند و یا تا دم مرگ شنکجه می نمودند و حتی بعضی ها را زنده به گور می کردند.
گزارش دهنده گان آنانی اندکه  بعد از اخراج قشون اشغالگر و جنگ ها و حملات مجاهدین که کابل را به جهنم تبدیل کرده بودند، جان به سلامت برده اند.
آقای عادل ن. توسط سازمان استخباراتی (KGB) تربیه شده بود. بعد از پیروزی مجاهدین و آغاز حکومت اسلامی وی ازافغانستان به سوی اروپا مهاجرت کرد و در آلمان مقیم و از چندی بدینسو تابعیت آلمان را پزیرفته است، طوریکه معلوم می شود موضوع پیچیده است.
سارنوال های ایالت (Hessen-NRW) در عین زمان علیه پنج تن صاحب منصبان عالی مقام  گذشته که متهم به جنایت علیه بشر  هستند خبر می دهد، بعضی از این شکنجه گران زندان ها به هالند و بلژیک فرار کرده اند.
نخستنین شواهد علیه متهمین به  جنایت علیه بشریت قبل از لشکرکشی شوروی ها در دسامبر 1979 م و بعد از اشغال آنها تقریبا سی سال قبل شروع شد، مرکز ادارۀ جنایی فدرال آلمان(BKA) اطلاعاتی در مورد شکنجۀ زندانیان و کشتار آنها که توسط (عادل ن.) صورت می گرفت مطلع بودند.
همینطور نظر به تحقیقات، مرکز تحقیقاتی مبارزه علیه جنایات جنگی و کشتارجمعی و سازمان های مثل همزیستی بین المللی و دیگر منابع قابل اعتماد همه یک سان گزارش داده و از ارتکاب چنین اعمال ضد بشری در سازمان های  اسخباراتی افغانستان هوشدار داده اند
ادعا هاییکه ادارۀ مرکزی مبارزه با جنایات جنگی و کشتارجمعی با اتکا برآن عادل ن. و دیگر همکارانش را متهم به جنایت علیه بشریت و کشتارجمعی می کنند از جانب 250 تن از شاهدان به ادارۀ یاد شده ثبت نام کرده اند و مدارک اثباتیۀ آنرا  در اختیار دارند.
پس از ارزیابی بیشتر سرویس های اطلاعاتی از منابع غربی،  در پروندۀ حاکمیت قبلی ترور و وحشت شکی نیست که افرادی مثل این فروشندۀ روزنامه را پرورش نداده باشد.
    جنرال عادل ن. در زمان حاکمیت نجیب الله، رئیس بخش استنطاق ادارۀ استخبارات بود و هم مسؤول درجه اول از مخالفان سیاسی دولت که به بهانهً جرم سیاسی زاندنی می شدند تحقیقات  را  به عهده داشت، در عین زمان زندان ها و مراکز استنطاق و شکنجه گاه ها تحت کنترول و امر وی قرار داشتند.
   نام زندان پلچرخی وحشت آور است. در این زندان که قبلاً به کمک مالی آلمان برای 5000 زندانی ساخته شده بود، در آن زمان مخالفان سیاسی دولت که تعدادشان به 12000 زندانی میرسید بدون حکم محکمه، و به دستور عادل ن. زندانی بودند. در بین مخالفان سیاسی زندانی داکتران، مهندسان، ملا ها، رهبران دینی و معلیمن وجود داشته و در یک حالت صحی و معیشتی خیلی رقتبار، غیر قابل تحمل و  رنج آور به سر میبردند چنانکه که خودکشی زندانیان جزء برنامۀ روز شده بود.
  هر جنایت و شکنجه که در زندان پلچرخی صورت می گرفت،  تحت کنترول،  نظر و هدایت (KGB) اجرا می شد، گزارشی که در سال های قبل از سوی یک پوپو لیست فرانسوی (Roger Faligot) إرائه شده بود و ادارۀ استخبارات آلمان در سال 1987 م آنرا تصدیق نموده بود، حاکی از آن بود که ادارۀ (کا جی بی) شوروی و استخبارات افغانستان درإعمال شکنجه و خشونت شدید علیه زندانیان همکار بودند، از ترور و انسان کشی هم هیچ هراسی نداشتند.
عدال ن. به اتهامات خیلی شدیدی طرف است و یکی از اتهامات اصلی علیه وی صورت گرفته، در فبروی سال 1988 م زمانیکه صاحبان کرملین «میخایل گورباچف»  موضوع خروج نیروی نظامی خود را از افغانستان بطور نهایی اعلام کرد، زندانیان از دریافت آن خبر به شادمانی پرداختند،  عادل ن. دستور کشتار دسته جمعی زندانیان را صادر کرده بود. کشتار ها در گروپ 60 نفری در یک صف زندانیان را قرار داده و توسط ماشیندار بدون ترحمی همراه قتل عام میکردند.  اجساد را بعد از کشتار در گورها عمقی توسط بولدوزر ها دفن می کردند. چند سال بعد از آن زمان یکی از این گور های دسته جمعی کشف شد که در آن استخوان های بیشتر از 2000 انسان را پنهان کرده بودند.
با سقوط حاکمیت پر از خشونت  نجیب الله همچنین برای عادل ن. پایان زمان کشتار جمعی بود. زمانیکه مسلمانان شورشی رئیس جمهور منفور را در سپتامبر سال 1996 م در دفتر نماینده گی سازمان ملل متحد در کابل که پناهنده بود، کشتند و بعدأ از بلکن وی را بدار آویختند، عادل ن. قبلاً کشور را ترک کرده بود.
عدال ن. با اسناد جعلی و تغییر نام موفق به فرار به آلمان شد، و با استفاده ازهویت جدید و جعلی خویش خیلی  زود توانست در بین افغانهای خارج از کشور جای پایی پیدا کند.
گزارشگر هفته نامه فوکوس می نویسد: برخورد از نزدیک با مجرم مشکوک در پنجشنبه هفتۀ گذشته بود، روزنامه فروش آقای عادل ن. وقتیکه به نام اصلی اش مورد خطاب قرار گرفت، با چشمان از حدقه برآمده و خشمکین نگاه  کرده گفت: شما از من چه می خواهید؟ نگاه کنید من خیلی مصروف هستم!
در بارۀ کابل نمی خواست صحبت کند، چیزی برای گفتن نیست ، همه چیز گذشته است من فعلاً در آلمان هستم و آلمان قشنگ است...
وقتیکه واژه استخبارات ذکر شد. عادل ن.  لبخند رنج آوری کرده گفت: من با آنها رابطه یی نداشتم وظیفۀ من در وزارت فرهنگ بود!  متهم به قتل جمعی و جنایت علیه بشریت که همان آقای عادل ن. باشد، دو تن افغان را صدا زده و آهسته گفت: شما مرا با کسی اشتباهی گرفته اید، آقایان!.. من با شما دیگر صحبت نمی کنم!..
 لوی سارنوال شهر مونیخ  (Thomas Steinkraus -Kuch) تأیید کرد که با توجه به اسنادی که ما در اختیار داریم، این موضوع حقیقت هست و تحقیقات علیه این شخص جریان دارد، ما باز هم نیاز به تحقیقات بیشتری فراایالتی داریم و باید در خارج از آلمان هم تحقیقاتی انجام بدهیم و در عین زمان ادارۀ جنایی ایالت بایرن نیز موظف شده تا در این مورد تحقیق نماید.
  




یک سخن خیلی دوستانه به اعضای حزب دموکراتیک خلق:
 ما همه شاهد رویدادها و تحولات سیاسی سه دهۀ آخیر در افغانستان هستیم و میدانیم که چه بلایی  برسر مردم و جامعه آمده است و میدانیم که این اولین و آخرین گزارش از زمان حاکمیت حزب دموکراتیک نیست و نخواهد بود بلکه در آینده بیشتر هم خواهد شد. لذا از شما صمیمانه میخواهم که به دو نکتۀ زیرین توجه نمایید:
1 - اینکه در زمان حاکمیت حزب دموکراتیک خلق از طرف افرادی جنایت علیه بشریت، قتل عام ها، این گورها دسته جمعی که هر روز کشف میشود بالاخره خودکشی دسته جمعی نبوده که بسر خود خاک ریخته باشند و انواع جنایت و بی عدالتی صورت گرفته است، یک واقعیت آشکار و غیرقابل انکار بوده  و به هیچ صورتی نمیتوانم آنرا کتمان و یا توجیه کنیم، با درک این واقعیت باید این سؤال را هم طرح کرد که آیا همه اعضای این  حزب جنایتکار و آدمکش بوده اند؟ و آیا همۀ آنان درإتخاذ همچو تصامیمی نقش مستقیم داشته اند؟  اگر نقشی نداشته اند و افرادی صادق و دارای آرمان انسانی بوده اند و از نیرو و حضور شان در صفوف حزب سوء استفاده صورت گرفته است . پس چه باید کرد؟
2 –  درست است که بعضی از اعضای حزب دموکراتیک نظرات انتقادی به گذشته داشته و دارند اما ایشان چیزی بیشتر از کل گویی هایی نداشته اند.آنان یاد آور میشوند که گویا  جنایت و خیانتی  انجام یافته است اما همه حرف هایی را که باید زده شود بر زبان نمی آورند و به صراحت نمی گویند که کیها بوده اند که اینهم خیایت و جنایت را مرتکب شده اند ؟!  کی مسؤول اینهمه جنایت علیه بشریت است؟ و کی این دستورات را داده است؟ 
 اینجا وظیفۀ اعضای وفادار به جامعه و مردم و دارای آرمان ها ی انسانی و اعضای صادق و انقلابی حزب دموکراتیک است تا آنان را افشا و صف خود را از این جنایاتکاران جدا کنند، زیرا مسلماً هیچ کس دیگری بهتر و بیشتر از شما با این جنایتکاران آشنایی و شناختی ندارد. پس نباید بیشتر از این به کتمان کاریها و مصلحت اندیشی ها و توجیه نمودن های بیهوده ادامه داده و خود را در چارچوب تفکر جمعی حاکمیتی تعریف نمایید که در آن انواع جنایات علیه بشریت صورت گرفته و به همه اعضای آن حزب مربوط پنداشته میشود .  اینجاست که باید مکرراً بپرسیم : آیا همۀ اعضای حزب دموکراتیک خاین و جنایتکار بودند؟   اگرآری که حرف تمام است و اگر چنین نبوده است؟  پس قیام کن بنام یک انسان صدیق دامن پاک خودت و رفقای بخون خفته ات را که آرمان انسانی داشتند از لوهه این جنایاتکاران پاک و منزه کرده آنها را افشا و از پهلوی خود برانید  و دورکنید تا زمانی که دست به همچو اقدامی نیازیده و همچو شهامتی را از خود تبارز ندادهید هرگز نخواهی توانست نزاهت و پاکدامنی خود و دیگر رفقایت را که صادقانه رزمیده  و میرزمند به اثبات رسانی ، زیرا تا چهره های کثیف همچو جنایتکاران افشا نشوند این جنایات  دامن هر یک از اعضای حزب دموکراتیک را لکه دار خواهد ساخت.
فلهذا دوستان گرامی قبل از اینکه دیگران اقدام بدین عمل بکنند، شما خود انقلابی در کودتا کنید وهمۀ آنچه را که گذشته است از نو بیان کنید، اگر امروز نگوید شاید فرد برای بیان اش دیر باشد، با یک گفتار صادقانه میتوانید در تاریخ مبارزات سیاسی و اجتماعی این مرز و بوم جایگاه واقعی خود را  دریابید و مسجل  شوید...

۱۳۹۰ دی ۱۰, شنبه

گزارش تظاهرات ضد زندان مقابل زندان بزرگ و معروف کلن


روز شنبه تظاهرات ضد زندان مانند هر سال با  خواست "جامعه ای بدون زندان" مقابل زندان بزرگ و معروف کلن برگزار شد.

 این تظاهرات با حضور بیش از 100 آنارشیست از ساعت 18.00 تا 19.30 روز شنبه برگزار شد.مسیر تظاهرات خیابان اطراف زندان بود که پلیس تنها اجازه تظاهرات در قسمتی از خیابان اطراف زندان را داد که تظاهر کنندگان در مسیر حرکت خود از ترقه نیز استفاده می کردند و عمدتا به سمت زندان پرت می کردند تا صدای ترقه ها به زندانیان برسد و بدانند که ما در آنور زندان هستیم و از حق آزاد بودن هر انسان و هر حیوانی دفاع می کنیم . 
مقابل در اصلی زندان آنارشیستها به زبان آلمانی, فارسی, فرانسوی, اسپانیایی ,انگلیسی با بلندگو خطاب به زندانیان مطالبی را با خواست آزادی زندانیان و جامعه ای بدون زندان بیان کردند.

در این روز یکی از رفقای آنارشیست به زبان فارسی و خطاب به کسانی که فارسی می دانند و در زندان هستند در سخنان کوتاهی از جمله بیان داشت :ما آنارشیستها خواهان جامعه ای بدون زندان هستیم ما مخالف سرمایه داری ,ارگانهای سرکوب, دولت, زندان هستیم . ما آزادی را و آزاد زندگی کردن را حق هر انسان و حیوانی می دانیم که در این هنگام صدای سخنران لرزان شد و بغض گلویش را فرا گرفت که نتوانست به صحبت ادامه دهد که در این هنگام دو نفر از رفقای دانشجوی آنارشیست آلمانی که چند زبان می دانند از جمله فارسی و متوجه صحبتها و احساسات انسانی او شدند و چند دختر جوان آنارشیست ایرانی به سوی او آمدند و با او ابراز محبت ,همدردی و او را تشویق کردند که در این لحظه تازه متوجه شدیم که رفقای دختر جوان آنارشیستی حضور دارند وفعال هستند و بدون هیچ سرو صدائی (بر عکس کسانی که مثل همیشه خبر تظاهراتها را می دهند ولی خودشان نمی آیند) صادقانه برای آرمانهای انسانی آنارشیستی خود کاملا بی نام ونشان و گمنام مبارزه می کنند.


 عکسی از اولریکه ماری ماینهوف


در زندان کلن افراد با جرائم مختلفی نگهداری می شوند از جمله افرادی که از نظر دستگاه قضایی خطرناک محسوب می شوند مانند کسانی که جرمشان ترور و یا قتل کودکان است در این زندان دوران حبس خود را می گذرانند. به عنوان مثال

اولریکه ماری ماینهوف
(۱۹۳۴ - ۱۹۷۶)  از کمونیستهای بنیانگذار سازمان چریکی  فراکسیون ارتش سرخ  بود که در سال ۱۹۷۲ دستگیر و در این زندان محبوس شد. خانم ماینهوف، پیش از پایان محاکمه، در سلول‌اش در سال ۱۹۷۶به طرز مشکوکی مرد. 
یکی از اعضای زن گروه فاشیستی “ناسیونال سوسیالیست‌های زیرزمینی”

در همین زندان کلن بسر می برد که این مورد باعث نظرات گوناگونی گشت که آیا ما که مخالف زندان هستیم و خواهان آزادی زندانیان هستیم و کسی که یک فاشیست قاتل است  پس باید برای آزادی اون هم تلاش کرد یا نه و بنابراین چه موضعی باید اتخاذ کرد?

۱۳۹۰ دی ۹, جمعه

گفتگو : سئوالاتی پیرامون آنارشیسم , چگونه ساختن جامعه آنارشیستی از همین امروز ممکن است?





آیا آنارشیست ها با نهاد قانون منظورم قوه قضائیه هست مشکلی دارند و به طور کل چه دیدی دارند به این قضیه ؟!


قانون, توسط دولتها و احزاب آن نوشته و تدوین می شود و در درجه اول در خدمت دولتها است. در جوامع سرمایه داری قانون در خدمت دولت و منافع سرمایه داری است. قانونی که توسط مردم تدوین شود و در جهت راحتر و بهتر زندگی کردن اون ها باشد طبیعتا از اون حمایت می کنیم.در واقع از توافقات و قرارداد های اجتماعی که مردم تدوین کنند دفاع می کنیم. اما در رابطه با صلاحیت قوه قضائیه ابهامات و سئوالاتی وجود دارد چراکه واقعا چه کسی از بین انسانها صلاحیت دارد که در مورد دیگری قضاوت کند و تازه حکمی هم صادر کند که حتی به قیمت جان و زندگی فرد منتهی شود که تازه بسیاری از مجازات ها غیر قابل برگشت هست و مجازاتها باید به گونه ای باشد که در صورت اشتباه قابل جبران باشد و بتوان آن را برگرداند.در مورد اعدام و زندان که جان و عمر انسان تلف می شود وغیر قابل برگشت هست باید تجدید نظر کرد. ما نیاز به قوه قضائیه ای داریم که مبنای کارش نه انتقام و خدمت به دولت یا سرمایه داران بلکه هدفش باید کاملا مشخصات وخصوصیات انسانی داشته باشد .قوه قضائیه جامعه آنارشیستی نباید حکم غیر انسانی صادر کند و باید از حقوق انسانها و حیوانات و محیط زیست دفاع و حمایت کند.قوه قضائیه نیز باید مستقل باشد و کسانی که در این رشته درس می خوانند شورای قضات را تشکیل می دهند و به شکل خود مختار به اداره قوه قضائیه خواهند پرداخت اما اجازه دادن احکام غیر انسانی نخواهند داشت و قوه قضائیه نیز مانند هر نهاد دیگری توسط خبرنگاران و انجمن های دفاع از حقوق بشر و حقوق حیوانات و محیط زیست و شوراهای شهر یا روستا محل ,تحت نظارت قرار خواهند گرفت چراکه هیچ نهادی بدون نظارت جمعی و همگانی وجود نخواهد داشت و حتی اگر فردی یا افرادی مایل بودند که به هر نهاد یا ارگانی نظارت داشته باشند باید این امکان برای همه فراهم باشد چراکه هیچ فردی نسبت به فرد دیگری برتری ندارد و همه حقوق برابر خواهند داشت و هیچ چیزی نباید از دید مردم و شهروندان پنهان بماند.

پس یک نهادی باید باشه ؟ و همچنین برای مالیاتها و جاهایی مثل شهرداری... وجود نهاد ها سئوالم هست که عموما زیر نظر دولتها هستند و مجلس ,این نهاد ها باشند یا نباشند به چه شکل؟


در بین آنارشیستها در مورد چگونگی جامعه آنارشیستی 2 نظر وجود دارد . یک نظر به هیچ عنوان نه به چنین سئوالاتی پاسخ می دهد و نه به آن فکر می کند و هر گونه پاسخی را به آینده موکول می کند و می گوید که زمانی که بخواهد جامعه آنارشیستی شکل بگیرد مردم آن جامعه, راه ها و روش ها را خودشان پیدا خواهند کرد که به نظر من با طفره رفتن از دادن پاسخ نمی توان دیگران را به شکل نوینی از روابط اجتماعی و سیاسی با ساختاری جدید و انسانی دعوت کنیم که خودمان از آن چیزی نمی دانیم و نمی توانیم زوایای چنین جامعه ای را ترسیم کنیم.سئوالاتی که آگاهانه شما دوست عزیز طرح کردید هدفتان این است که می خواهید بتوانیم زوایای چنین جامعه ای را روشن کرده و آن را تبدیل به یک آلترناتیو واقعی و جدی به جای دولتها کنیم آنهم از همین امروز که در واقع من هم چنین نظری را دارم که چنین نظری همان نظر دوم است.
هنگامی که هنوز دولت وجود دارد نمی توان جامعه را آنارشیستی کرد اما به محض آنکه دولت قدیم سرنگون شد باید از تشکیل دولت جدید جلوگیری کرد و سریعا با مشارکت مردم شروع به ایجاد کمون‌ها , تعاونیها و انجمنهای آزاد (آنارشیستی) کرد. اگر فردا به عنوان مثال در ایران قیام رادیکال رخ دهد، کە زمینە برای طرح‌های آنارشیستی در ادارە جامعە لازم باشد در اولین قدم لازم نیست که ادارات یا کارخانه جات تعطیل شوند.هر کارخانه یا اداره ای به وظایف و کار خود ادمه می دهند . کارگران و کارکنان اداره جات با تشکیل شورا به امور جاری رسیدگی می کنند و خود تصمیم گیری می کنند و روال کار خود را مثل گذشته به پیش می برند و فقط ارگانهای سرکوب منحل می شوند و هر محلی خود تامین امنیت می کند.ارگانهای سرکوب از بین می رود و وظایف و آزادی عمل نیروی پلیس محدود می شود و تحت نظارت, روزنامه نگاران ,شوراهای شهر و روستا و تشکلات داوطلبانه اجتماعی و حقوق بشری مردمی قرار می گیرد و علاوه بر آن هر انسانی خود ناظر عملکرد پلیس خواهد بود و قاعدتا در یکی از ارگانهای مردمی عضو است و به حقوق خود و وظایف پلیس آشنا هستند و پلیس نیز اجازه ندارد که خود سلب امنیت کند و یا به خشونت غیر انسانی متوسل شود و یا بی جهت مختل آزادی و امنین افراد جامعه گردد و بی جهت دست به کنترل و تفتیش افراد یا خانه ها بزند.افراد پلیس که در گذشته برخوردهای غیر انسانی و خشونت آمیز با مردم داشته اند در این اداره کار نخواهند کرد و بایستی تغییر شغل دهند.

به عنوان مثال وزارت امور خارجه می تواند بعد از سقوط رژیم توسط دانشجویان علوم سیاسی و روابط سیاسی بین الملل دانشگاه ها به طور موقت اداره شود و شورای دانشجویان علوم سیاسی به طور موقت در یک دوره مثلا 3 ماهه مسئولیت ارتباط با خارج را به عهده بگیرد و به جای دولت موقت باشد. در واقع این شورا به جای مردم تصمیم نمی گیرد بلکه نقش هماهنگ کننده را پیدا می کند تا شوراهای خود گردان و مستقل مردمی در همه نهاد ها , شهرها ,روستاها , ادارات و کارخانجات شکل بگیرد.


در جامعه آنارشیستی , انسان و رعایت حقوق انسانی او و برخورد انسانی با حیوانات و آسیب نزدن به محیط زیست در راس امور قرار خواهد داشت و هر قانون یا قرداد اجتماعی بر اساس رعایت این 3 اصل باید باشد

امیدوارم دیگر رفقای آنارشیست طرح ,نظر و پیشنهاد خود را در مورد این سئوالات و پاسخ های داده شده را بنویسند تا بتوانیم زوایای ناروشن چگونگی تغییر از یک ساختاری که در آن دولت وجود دارد و تغییر آن به یک جامعه آنارشیستی و اینکه چگونه قابل اجرا است بحث و گفتگو کنیم

نظام جلالی31.12.2011

۱۳۹۰ دی ۶, سه‌شنبه

چرا بخشی از فمینیستها حق انتخاب زنان را به رسمیت نمی شناسند ?پیرامون اعتراض عالیا ماجده المهدی



از آنجائی که خود من یک فمینیست هستم و می دانم فمینیستها هم در باره حرکت عالیا نظرات متفاوتی دارند اما می خواهم به نقد آن تفکری بنشینم که خود را فمینیست می نامند ولی مانند مردان متعصب و اسلام گرایان افراطی,  آزادی فردی و حق انتخاب یک زن را به رسمیت نمی شناسند. 
براستی چرا بخشی از فمینیستها حق انتخاب زنان را به رسمیت نمی شناسند و عملا در کنار تفکر مردسالارانه مردان متعصب و مذهبیون افراطی قرار می گیرند ? 
حرکت اعتراضی عالیا ماجده المهدی مباحث زیادی را در بین تفکرات مختلف ایجاد کرد و نشان داد که چگونه حتی تفکراتی متضاد می توانند عملا در کنار هم قرار بگیرند و حتی ادبیات و استدلال های مشابهی داشته باشند و به نتیجه مشترکی در موضع گیری و عمل اجتماعی برسند که برای نمونه می توان به مصاحبه بی بی سی در مورد عالیا ماجده المهدی اشاره کرد. نرگس توسلیان دانشجوی حقوق، مرجان دارابی کارمند، تارا اینانلو عکاس هنری و پدیده ثابتی فعال حقوق زنان، شرکت کنندگان در این برنامهٔ هستند و هر یک نگاهی متفاوت به این حرکت عالیا دارند.پدیده ثابتی فعال حقوق زنان و مخالف حرکت اعتراضی عالیا در قسمتی از مصاحبه خود مانند اسلام گرایان افراطی و مردان متعصب استدلال می کند و دردقیقه 21:42 ویدئو می گوید :
"برای اینکه بین این 2 رفتار فرق بسیاری هست.شما اینکه زن بخواهد به حالت عریان در جامعه پا بگذارد و یا نمایش بدهد خودش را بر روی اینترنت, این در جامعه شرق هم قابل قبول نیست .یعنی شما به این رفتار باید نگاه بکنید که ببینید شان زن در چی هست. من این را جسارت نمی دونم ببخشید می خواهم یک مقدار تند روی بکنم اینکه آدم عریان باشد جسارت نیستش بلکه هر حیوانی را که شما نگاه بکنید به حالت عریان می گرده بدون آنکه در مورد این مسئله فکری بکنه ...."


جالب اینجاست که سه نفر در زیر یکی از مطالب من(در وبلاگ علیا ماجده المهدی اعتراضش را ببینید نه بدنش را 
)در مورد عالیا کامنت گذاشتن و نوشته اند:
skami می‌گوید" سلام
میخواستم به عنوان یه آدم بی طرف ازتون بخوام که فکر کنید دارید چیکار میکنید ؟
شما با اینکارتون تیشه گرفتید دارید به ریشه ی اسلام میزند
به پیامبر خدا و احکام خدا تعرض میکنید
فکر کنید چند سال دیگه زنده هستید ؟
به خداودی خدا باید جواب تمام کارهاتون رو بدهید
بیست سال خوشگذرونی و دشمنی با خدا و رسول میکنید آیا میتونید تا ابد تو آتش بسوزید
شما که اینجوری جلوی قرآن (و احکامش) قد علم کردید میتونید ادعا کنی که هیچوقت نخواهید مرد ؟
همین که تا الآن خدا فرصت داده غنیمت بشمارید و توبه کنید
اینقدر جوانهای مردم رو به هرزگی دعوت نکنید وگرنه تا ابد مشمول لعنت خدا میشید"


 محمد می‌گوید"اگه عمل این خانم اسمش آزادی است پس بعضی حیوانات خیلی از امثال این خانم آزادی را زودتر درک کرده اند کما اینکه حتی بسیاری از حیوانات هم کار این خانم را نمیکنند و اینگونه اعمال را در خفا انجام میدهند"


 عدالت می‌گوید:
"سلام بچه ها
نظر هر دو طرف رو شنیدم . من نه این طرفیم و نه اون طرفی .
لازم میدونم بگم که این دختر مصری اگه خیلی آزادی رو با این کار می خواست بدست بیاره میرفت میداد و فیلمشو میزاشت تو وبلاگش .فکر کنم این بهتر بود مراجعه کننده بیشتری میومدن تو وبلاگش و زودتر مشهور میشد . من نه خر مذهبم نه …. اما آدم مگه برای ازادی باید هر چیزی رو زیر پاش له کنه ؟ نباید برای بدست آوردن آزادی انسانیت رو قربانی کرد. همون طور که دوستمون گفت حیوان ها همیشه لختند . چون آزادی می خوای باید حیوون شی؟ و در آخر می خوام بگم که این دختر روسپی بیش نیست و فقط این کار را برای این کرد که به تعداد مشتری هایش بیفزاید . وسلام"
براستی چرا بعضی از فمینیست ها نیز مانند مذهبیون افراطی و مردان متعصب خود را وکیل و وصی جسم زنان می دانند?
چرا بعضی ازفمینیستها مانند اسلام گرایان متحجر به حوزه آزادی فردی و حق انتخاب فردی زنان وارد می شوند و دخالت می کنند ?
چرا اگر عکس زنی را با چادردر وبلاگی بگذارند و تازه تبلیغ آن را هم بکنند صدای وا اسلامای کسی بلند نمی شود ولی اگرزنی عکس لخت اعتراضی خود را در وبلاگش بگذارد این همه جنجال به پا می کنند?
جرا زنها نیز مانند مردها نباید بتوانند خودشان در مورد بدن خودشان تصمیم بگیرند ?
چرا حق آزاد انتخاب فرد را (که می تواند یک زن باشد) به رسمیت نمی شناسند ?
چرا بعضی ازفمینیستها انقدر به "زیبائی" بدن عالیا اشاره می کنند و آن را دلیل مراجعه به وبلاگ عالیا می دانند و همانند افراطیون مذهبی و مردان متعصب قادر به دیدن اعتراض او نیستند ?
نرگس توسلیان دانشجوی حقوق و فمینیست نیز مخالف اینگونه حرکت اعتراضی علیا هست ودر ویدئو در دقیقه 25:48 می گوید :
"والا من تو فضای مجازی فیس بوک کامنت ها را می خواندم یک عده اینطوری فکر می کردند می گفتند دختر بیست ساله ای که بسیار زیبا است به هر حال بدن قشنگی داره و خیلی از مردها حمایتش کردند و بعد از این عمل بسیاری از مردها و چند تا خانم  دیگه همین کار را کردند...."

آیا اگر همین عکس را عالیا در وبلاگش می گذاشت ولی عملی اعتراضی نبود باز مورد توجه میلیونی قرار می گرفت ?
امیدوارم روزی تمام فمینیستها از آزادی فردی زنان نیز حمایت کنند و حق انتخاب فرد را به رسمیت بشناسند.
امیدوارم روزی برسد که در کارهای یکدیگر دخالت نکنیم و خود را مالک بدن دیگران و مالک چگونه زندگی کردن آنها ندانیم.


پس نویس : 1- به نظر من بحث نظری با اینگونه چالشگران سیاسی , اجتماعی ,جنسیتی که در سنین کودکی آلوده به تفکرات مذهبی و زن ستیز گشته اند نمی تواند کمک کند بلکه بیشتر مورد های عملی و واقعا موجود می تواند برای این چالشگران مفید واقع شود.مثال مشخص , جوامع باستانی درآمریکای لاتین , استرالیا و آفریقا می باشند که از کودکی انسانها از بدو تولد بدون پوشش, حجاب, لباس و بدور از هر گونه دید سکسیستی و تنزل یکدیگر به آلت تناسلی با هم در صلح و آرامش زندگی می کنند . در این جوامع چیزی که شما فمنیستهای اسلامی آن را به نام فحشا می شناسیدو  قتل های ناموسی و تجاوز وجود ندارد.
2-  ارتباط دادن نوع اعتراض عالیا ماجده المهدی به حیوانات !
نقدی که اسلام زده گان چه مرد و چه زن به او دارند که او لخت شده است و حیوان هم لخت هست پس حیوانی است همانطور که ملاحظه می کنید یکی از محورهای اصلی ناقدین خانم عالیا تشابه بدن بدون پوشش انسان با حیوان است و این نوع ارزش گذاری نشات از دید مذهبی آنان می گیرد زیرا که ارزش یک انسان در دین به پائین تنه اون هست چراکه در نزد مذهب ارزش انسان فقط به آلت تناسلی انسان می باشد.به نظر من حیوان عریان نیست بلکه طبیعت اش آن است.
نه عریان است و نه محجبه و همان است که می بینید. این چشمان ناظر است که یک پدیده را زشت, زیبا, لخت, عریان,جذاب ,سکسی می بیند. ناظری که در سنین کودکی به بیماری مذهبی دچار شده باشد پر واضح است که پدیده را با ارزش های مذهبی بنگرد.از حیوان به طور مثال  سگ یا اسب را عریان ببیند و نه به عنوان یک موجود زنده که انسان از کودکی با آن بزرگ شده است و آن را به عنوان دوست خود می داند ( برای اطلاع بیشتر از عریان بودن حیوان از دید مذهبیون به رساله مراجع تقلید شیعیان و یا احادیث رجوع کنید) تنها یک ناظرسنتی و زن ستیزارزش انسانی یک زن را به رحم و باردارشدن او وابسته می کند و از اینگونه است واژه یائسه  و یا ارزش انسانی  مرد را به تولید مثل او, و از این گونه است واژه اخته 
 زنان و مردانی  که در دوران کودکی تحت تاثیرتبلیغات مسموم سکسی ی مذهب و مرد سالاری شست و شوی مغزی یافته اند مسلما در سنین بالا گسست از این تفکرات سکسی اگر نگویم که غیر ممکن است حتما مشکل خواهد بود و نمود آن را در هنگام دست دادن , روبوسی و هر گونه آدب و معاشرت اجتماعی می توان دید.  اکثرا با خجالت, سرخ شدن صورت ,سرخ شدن گونه و گوش , بد بینی , احساس تجاوز,  گوشه گیری ,احساس گناه کردن سکسی و....به آنها دست می دهد.


 همانطوری که من در پس نویس 2 اشاره کردم بستگی به آن دارد که یک ناظر با چه اندیشه ای که در دوران کودکی در مغز او انباشته گشته است به یک پدیده بنگرد . آن اندیشه تعیین کننده یا ارزشگذارنده بر آن شی یا پدیده می باشد. برای مثال نشانه انگشت شصت می باشد که در آلمان و دیگر کشورهای اروپائی به معنی موفقیت و آری است اما در کشورهایی نظیر ایران و ترکیه به معنای بیلاخ است.تفاوت در اینجا بین ناظر آلمانی و ناظر ایرانی مشخص می شود و در این بین انگشت و یا بدن بی گناه است

3-  انسان‌هاي اوليه بدن‌هاي پر مويي داشته‌اند اما همانطور كه نسل انسان تكامل يافت و موي بدن آنها كمتر شد به فكر پوشاندن خود در برابر سرما افتادند و نخستين وسيله‌يي كه براي اين كار استفاده كردند پوست حيواناتي بود كه شكار مي‌كردند. اين پوست در ابتدا چندان قابل استفاده نبود چون بعد از مدتي خشك مي‌شد و بشر توانست براي استفاده بهتر از آن راه‌هايي را كشف كند. آنها پوست حيوانات را در آب مي‌گذاشتند و از چربي بدن حيوانات شكار شده براي نرم كردن آن استفاده مي‌كردند. انگيزه اصلي از توليد پوشاك پوشاندن بدن نبوده بلكه اين پوشاك بيشتر جنبه تزييني داشته است. انسان‌هاي اوليه قبل از اينكه از برگ درختان براي پوشاندن بدن خود استفاده كنند به وسيله رنگ‌هاي طبيعي كه از گياهان به دست مي‌آوردند بدنشان را نقاشي مي‌كردند و اين كار براي آنها بيشتر جنبه تزييني داشت. استفاده از برگ‌ها هم در درجه اول به همين منظور اتفاق افتاد و حتي توليد پارچه نيز با توليد پوشاك براي تزيين بدن رخ داد.یكي از دلايل ديگر استفاده انسان‌ها از لباس محافظت خود در برابر سرما بوده است.
نظام جلالی 28.12.2011

۱۳۹۰ آذر ۳۰, چهارشنبه

جمهوری اسلامی علت آلودگی آب و هوای اصفهان را از مردم پنهان می دارد


 آلودگی هوا به علت ناتوانی و عقب ماندگی تکنولوژی پالایش در تصفیه بنزین و دیگر مواد شیمیایی باعث تعطیلی مدارس اصفهان گردید. این آلودگی هوا باعث آلوده شدن محیط زیست و فراوارده های کشاورزی اصفهان و حومه برای مدت طولانی خواهد شد و عوارضی مانند سرطان را به همراه خواهد داشت و سرب به علت سنگینی بر روی مزارع و زمین های کشت خواهد نشست و برای مدتهای طولانی زمینها آلوده خواهند ماند .
مدارس، مهدهای كودك، مراكز آموزش عالی و‌ آموزشگاه های خصوصی، دولتی و غیرانتفاعی شهر اصفهان به دلیل شدت و غلظت آلاینده های هوا( که بالا بودن میزان سرب و...درهوا  منجمله به خاطر تولید بنزین غیر استاندارد و...است) در روزهای سه شنبه , چهارشنبه و پنجشنبه  تعطیل است.

 نشانه های کسانی که در اثر بالابودن سرب در هوا بیمار شدند تب و سینه درد و... است و بسیار شبیه به سرما خوردگی است و کودکان و افراد مسن بیشتر از همه آسیب می بینند
کسانی که آسم دارند شدیدا در تنفس مشکل پیدا کرده اند


نظام جلالی 21.12.2011


اصل خبر که وسعت فاجعه را از مردم پنهان می دارد چنین است :


هوای اصفهان در مرز بحران



در حالی که آخرین هفته پاییز، روز پایانی اش را سپری می کند و شب یلدا می رسد، هوای آلوده و دمای وارونه، تازه نفس تنگی هایش را شروع کرده است. این بار حرف از تهران نیست؛ هوای وراونه امان مردم اصفهان را بریده است.

عبرت نیوز:  شورای هماهنگی مدیریت بحران اصفهان اعلام کرده است تمام مراکز آموزشی این شهر و اطراف آن (زرین شهر، فولادشهر، مبارکه، شاهین شهر، خوراسگان، بهارستان، سگزی و نجف آباد و شهرستانهای برخوار ، خمینی شهر و فلاورجان) دو روز پایانی این هفته را تعطیل هستند و البته تمام مراکز اداری دولتی و خصوصی هم روز 5شنبه به تعطیلات می روند. درواقع نصف جهان، کلا تعطیل شده است.
بنا به اعلام ستاد مدیریت بحران فقط مراکز درمانی و برخی بانکها در این روز فعالیت می کنند. پیش بینی شده است شرایط ایستایی هوای اصفهان، تا دو سه روز ابتدایی هفته آینده هم ادامه داشته باشد. اکنون هوای اصفهان در وضعیت اضطرار قرار دارد. هرچند بر اساس پیش بینی هواشناسی، از بعداز ظهر روز جمعه بتدریج از غلظت آلاینده ها در شهر اصفهان کاسته می شود.
مدیرکل محیط زیست استان اصفهان دراین باره گفته است: "احتمال دارد آلودگی هوا در روزهای سه‌شنبه و چهارشنبه به شرایط اضطرار برسد. بیشترین میزان آلودگی برای روز چهارشنبه پیش‌بینی می‌شود، در آذرماه هفت روز شرایط هوای استان در وضعیت هشدار و اضطرار بوده است، در زمان اضطرار شاخص‌های سنجش هوا بین 100 تا 200 قرار دارند."
لاهیجان زاده پیش بینی کرده است این هوای آلوده در دیماه هم ادامه داشته باشد.
اما اعلام شده طرح ترافیکی زوج و فرد خودروها در تمام شهر اصفهان اجرا می شود. شهروندان اصفهانی خواسته شده از انجام ورزش در فضاهای باز تا زمان رفع کامل آلاینده های جوی خودداری کنند. همچنین اعلام شده بدلیل افزایش آلودگی هوا،نیروگاه ها از سوخت مازوت استفاده نکنند و تا اطلاع ثانویه شرکت گاز استان اصفهان نسبت به تامین گاز نیروگاه های شهید منتظری و اصفهان اقدام کند. شورای هماهنگی مدیریت بحران اصفهان البته صنایع را ملزم به تعطیل کردن فعالیت خود نرکده است. این درحالی است که رد چنین مواقعی، کارخانه های اطراف تهران تعطیل می شوند.

اصفهان، تهران را جا گذاشت

امسال وارونگی هوا در اصفهان بیشتر از دیگر شهرهای بزرگ و صنعتی ایران است. این در حالی است که همیشه تهران در صدر شهرهای آلوده ایران در آذر و دی ماه قرار می گرفت و بقیه شهرهادر پی اش بودند. اما امسال بارندگی های پاییزی در اصفهان از همه ایران کمتر بوده است؛ درحالی که پایتخت و بسیاری از مناطق ایران یکی از بی سابقه ترین برف های پاییزی را تجربه می کردند، اصفهانی ها چشن به راه باران و برف نشسته بودند. همین عاملی شده است که تا وارونگی هوا در نصف جهان، پیشتر شروع شده و با شدت بیشتر ادامه پیدا کند.
اما شدت آلودگی هوای اصفهان در حالی مانند تهران در پاییز و زمستان افزایش می یابد که این شهر به دلیل بهرمندی از زاینده رود، در سال های گذشته کمتر آلودگی هوا به خود دیده است؛ مگر در فصل های کم آب زنده رود. اما دو سه سالی می شود که زاینده رود 8-9 ماه از سال را بدون آب سپری می کند و به کویری بی آب و علف بدل می شود. همین خشکی زاینده رود، پایانی بر طراوت طبیعی شهر است. شرایط اقلیمی اصفهان و مکان جغرافیایی صنایع این شهر، باعث می شود بادهای شمال غربی، تمام آلاینده ها را در به سمت هسته مرکزی شهر ببرند.