۱۳۸۹ آذر ۱۹, جمعه

فصل مشترک حقوق جهانشمول بشر چیست؟.

  داستانِ بزرگترین دستاورد بشر از قرنها جنگ و ویرانی،  بر میگرده  به درسهایی که از   جنگ جهانی اول و دوم گرفته شد.  جنگی که به طور مستقیم یا غیرمستقیم  بسیاری از کشورها را تحت تاثیر تخریب ویرانگر  خودش یا عواقب اش قرار داد. هفتاد میلیون نفر  در آن جنگ، جان خود را ازدست دادند.... وقتی زمامداران  بهوش آمدند و سر حساب شدند  و  میزان وحشتناک کشت و کشتارها ، ویرانیها و خرابیها ... و نتایج و عوارض جنگ را لمس و مشاهده کردند شروع کردند به فغالیت، تلاش و برنامه ریزیها برای جلوگیری از وقوع مجدد جنگ ( تلاشی  که به نظر میرسه  تا به امروز موفق بوده و تونسته جلوی جنگ جهانی سوم را بگیرد)ء 

اعلامیۀ جهانی حقوق بشر در حقیقت  واکنشی دلسوزانه و اینده نگرانه ای  بود  در برابر نابودی وحشتناک مردم، زمینها، و زیربنای اقتصادی درطول جنگ جهانی دوم،  چون تقریباً همۀ اروپا به خاطر این جنگ متلاشی شد. حتی بسیاری از قسمتهای قارۀ آسیا نیز به سبب جنگ متحمل آسیب و خسارت شدند. بازسازی  اینهمه خرابی تلاش عظیمی می طلبید تا کشورها و  مردم اونا  بتونند به " حالت طبیعی " بازگردند... تازه همه میدونستند - با توجه به تجربه -  همه میدونستند که  جنگ پایان یافته ولی ریشه های جنگ، یعنی  نژاد پرستی،  تبعیض،  تعصب ها که پایان نیافته  ... در چنین شرایط ناامید کننده و هراس آلودی، اعلامیه ی حقوق بشر، نور امیدی برای مردم دنیا  بود.  نور امیدی برای  آغازی نو   تا هرچند اندک -وجه مشترکی  بین خود و دیگر اقوام و ادیان و الوان بدست بیاورند .... تا به پشتوانه آن،همه مردم،  درهمه کشورها  بتونند با وجود تمام اختلافات، در کنار هم در صلح و آرامش زندگی کنند  

به همین منظور، مقدمه منشور سازمان ملل"   این کلمات مشهور را در بر می گیرد: "ما مردم سازمان ملل تصمیم گرفتیم ... که اعتقاد خود را به اصول اولیه حقوق بشر، به شأن و ارزش شخص انسان، به حقوق مساوی برای زن و مرد و برای ملل کوچک و بزرگ ... بار دیگر مورد تأکید قرار دهیم  ... در برنامه نوبت شمای امروز چهارشنبه  8 دسامبر    به مناسبت روز جهانی حقوق بشر، فردا  10 دسامبر از بینندگان  سئوال شد: نظر شما در این باره چیست؟ آیا فکر می کنید حقوق بشر یک مفهوم نسبی است و می تواند با توجه به فرهنگ و عقاید ملل مختلف، متغیر باشد، یا ترجیح می دهید که همه مردم دنیا از یک پیمان جهان‌شمول پیروی کنند؟
شما چقدر به حسن نیت سازمان های مدافع حقوق بشر اعتماد دارید؟ آیا انتقاد برخورد دوگانه با مفهوم نقض حقوق بشر را درباره عملکرد سازمان های مدافع حقوق بشر وارد می دانید؟







مهرداد از دبی در مورد مطلق بودن یا نسبی بودن حقوق بشر در این مورد گفت: به نظرم این  سئوال  سئوال غلطی است  و اگر کسی این سئوال را بپرسه  به نظر من حقوق بشر را اشتباه متوجه شده . به نظر من حقوق بشر یک مجموعه چیزی   نیست که معتقد باشیم مسلمانها یک مجموعه  غربی یک چیز دیگه  بلکه این حقوق شایستگیهاست که  به همه افراد تعلق می گیره و در همه جا مشترکه تنها باید موانعی که بر سر راه برقراری این اصول قرار داره ، برداریم
مریم گفت: اولین سئوال اینه که  باید ببینیم این بشر یعنی  چی؟ مشکلی  که  من با حقوق بشر دارم اینه. چون بشر در یک بستر اجتماعی تعریف میشه ... حقوق  این حقوق با بشر متولد نمیشه بلکه  فرایندی است که  در طی تاریخ طی شده تا  به این اصول رسیده و من فکر نمی کنم بشر یک پدیده جهانشمول باشد. چون من با یک بشری که در انگلستان امروز زندگی میکنه با هم فرق داریم و این تفاوت نه خوب بودن منه و نه بد بودن اون چون تجربه زیستی ما با هم فرق میکنه حقوق بشر وقتی کاربرد و معنا پیدا میکنه که در اون، این تفاوت  من با دیگران به لحاظ زیست محیطی  در نظر گرفته بشه. در اینجا پونه از او  پرسید: فکر نمی کنید ولی  یه حداقل حقوق، بعنوان  مینیمم لازمه تا همه بشر  فارغ از رنگ و قوم و مذهب  بتونند حداقل از اون برخوردار باشند؟ که مریم صریح و قاطع جواب داد: نه .  اون می نیمم و یا حتی ماکزیمم  رو من بعنوان حقوق بشر نمیشناسم . من به این  میگم منطق مدرنی که تجربه تاریخی همه ملل به اون رسیدند و این از بدو تولد با من زاده نشده من به حداقل حقوق بشر ، حقوق بشر نمیگم . بلکه تجربه های تاریخی  بشر که چه کارهایی باید بکند و چه کارهایی نباید بکند

مهرداد در مینی مناظره با مریم گفت: بر خلاف مریم این بشر نیست که تغییر کرده بلکه این شرایط  بشر است که تغییر کرده
این شرایط تاریخی است که حقوق بشر را برای کنترل کشورهای مستبد لازم کرد

مریم در ادامه گفت: داشتن حقوق بشر بهتر از نداشتن اش است ولی  آزادی و انتخاب یک پدیده مدرنه  و حقوق بشر فقط متر و مقیاسی است برای اندازه گیری برخی اتفاقات مثلا  میزان خشونت ولی نمی توان با این قانون  مصادیق خشونت را در هر محیطی هر کشور و هر فرهنگی  مشخص کرد... به این خاطر حقوق بشر یک معیار سیال و نسبی است
مهرداد در مناظره گفت: تفاسیر مختلف می توان در مورد حقوق بشر داشت ولی این تفاسیر  این قدر هم بی حساب و کتاب نیست . مثلا در مورد خشونت، این کشور تا اون کشور یه کم می تونن با هم اختلاف تفسیر  وجود داشته باشه نه خیلی زیاد

سوگل از پاریس در مخالفت با مریم گفت : نباید مفاهیم "حقوق" " بشر"  از این کشور به اون کشور با هم فرق داشته باشه . حقوق بشر نمی تونه یک مفهوم نسبی بشه،  چون این حق مثل داشتن حق تحصیل ، از ابتدایی ترین حقوق همه انسانهاست

  احمد از کابل هم وارد بحث شد و گفت:  اصول قانون بشر و  حقوق بشر بایستی در ابتدا  به همه فرهنگها و فکرها احترام بگذارد  و در وهله بعدی  باید از  تمام نظرات، نظر خواهی بشه  و بعدا  از روی فصل مشترک همه نظرات  حقوق بشر نوشته بشه... همین کاری که توسط کسانی که این حقوق را معین کرده اند انجام شده ولی  مشکل  عدم اجرای  حقوق بشر خصوصا در افغانستان  متاسفانه اینست که  مردم  - اکثریت شان  برداشت درستی از حقوق بشر ندارند و فکر می کنند حقوق بشر یعنی رواج بی حجابی ولی ما میدونیم که این چنین نیست و حتی با اسلام هم مغایرتی ندارد مثلا  حقوق بشر می گوید  ، زن با مرد مساوی است در اسلام هم حق و زن  برابر است

سوگل از پاریس  با نظر احمد موافقت کرد و گفت : برای جهانشمول شدن و  تعمیق حقوق بشر در همه جوامع بایستی  فرهنگ سازی بشه در تمام کشورها
و اگر فرهنگ سازی بشه فکر نمی کنم هیچ اختلافی در بین بشر در مورد برداشت مختلف از حقوق بشر  باقی بمونه
احمد  درادامه گفت: هر کشور برای خود دولت داره ، دادگاه داره .... و هر کشوری اگر قوانین خودش  را بر پایه دمکراسی بچینه و  رعایت کند ، حقوق بشر خود بخود  رعایت شده
اگر در هرکشوری دمکراسی باشه، اونوقت برداشتها از حقوق بشر هم درست برداشت میشه.
 




در اینجا فرن نتیجه وب گردی خود را  با "مقاله پاردوکس جهانشمولی حقوق بشر" از مجله انترنتی حرف ما متعلق به دیدگاه دولت جمهوری اسلامی   شروع کرد که  معتقد  بود اگر حقوق بشر اسلامی شود، پارادوکسی بودن از بین می رود  و در این راستا نوشته بود : البته چنان‌که کسانی پنداشته‌اند، ‌راهکار جهانشمول شدن حقوق بشر، نسبیت فرهنگی و پلورالیسم عقیدتی نیست؛ بلکه همان‌گونه‌که در نظام حقوقی اسلام مطرح شده، رعایت دو اصل کلی، ‌می‌تواند ضامن تحقق و بقای جهانشمولی حقوق انسانی باشد: یکی اصل فطری و فراایمانی بودن حقوق بشر اسلامی و دیگری اصل سماحت... وب بعدی فراست بود که در اون نویسنده نوشته بود: والله من اساساً نه فعال حقوق بشرم اعوذ بالله و نه چیزی بلدم؛ در این دوره و زمانه‌ای که دستم به تخته در زمینه فعال حقوق بشر مشکل و کمبود نداریم، دیگر ما که باید برویم تیله بازی بکنیم. اما چون یک زمانی (که هنوز حقوق بشر موضوعیت نسبتاً ناب خودش را حفظ کرده بود) به هر حال درگیر موضوع بودم و راجع به بعضی مسائلش فکر می‌کردم، و فردا هم روز جهانی حقوق بشر است و من چند سال پیش سمیناری در بزرگداشت این روز برگزار کرده‌ام، حالا به یاد آن روزها می‌خواهم یک یادداشت کوتاه درباره یکی از زوایای این مسئله بنویسم

ببینید، یکی از مسائل حقوق بشر (مخصوصا در جوامعی که با جهانی‌شدن هنوز مشکل نظری دارند) این بوده عده‌ای می‌گویند که چیزی به نام اصول جهانی حقوق بشر که بیاید ریخته شود در قالب یک اعلامیه جهانگیر و رعایت‌اش لازم باشد برای همه دولت‌های جهان، مورد قبول نیست. هر دولتی بشر خودش را دارد و در نتیجه حقوق آنها را خودش بهتر تشخیص می‌دهد. مثلا در برخی قبایل آفریقایی رسم است که پسربچه تازه بالغ شده را مجبور می‌کنند توی سطلی پر از تیغ و میخ بنشیند و به این ترتیب ثابت شود که دیگر بزرگ شده! خب اگر با استانداردهای جهانی نگاه کنیم این کار نقض حقوق کودک است. اما یک عده می‌گویند که نه؛ این رسم آنهاست و خلاف حقوق بشر هم نیست

بعضی مجازات‌ها هم اینطورند. مثلا بریدن انگشت یا اعدام یا سنگسار یا کور کردن؛ اینها مجازاتهایی هستند که طبق اعلامیه جهانی حقوق بشر، غیرقانونی، غیر حقوق بشری و مصداق شکنجه محسوب می‌شوند. اما بعضی کشورها (مثلا کشورهای اسلامی) ادعا می‌کنند که نه؛ اینطور نیست. ما هم حقوق بشر را رعایت می‌کنیم و هم باید قوانین شریعت را اجرا کنیم

برای همین هم یک جریانی به وجود آمده که می‌گوید حقوق بشر یک مقوله نسبی است. یعنی تفاوت‌های فرهنگی باعث می‌شود که حقوق بشر یک الگوی واحد نباشد برای همه دنیا. یک جایی که بشرهایش گرسنه‌اند، اساسا نیاز به آزادی بیان ندارند و این خلاف حقوق بشر نیست! خب این تحلیل آن گروه است

به نظرم برای اینکه مشکل حل شود باید توجه کنیم که تفاوت بزرگی است میان پلورالیسم (تکثرگرایی) و نسبی‌گرایی. بله؛ باید تفاوت‌های فرهنگی و قومی – قبیله‌ای را به رسمیت شناخت. اما این نباید ما را به ورطه نسبی شدن بیاندازد. چون دیگر نقض غرض می‌شود. دیگر حقوق بشری وجود ندارد. وجود معیارهای کلی و ثابت برای رعایت حقوق بشر الزامی است چون بدون آنها نمی‌شود سنجید که کجا حقوق بشر رعایت می‌شود و کجا نقض می‌شود

بنابراین باید به صراحت گفت که حقوق بشر نسبی نیست. یعنی اگر نسبی شود دیگر هیچی ازش باقی نمی‌ماند. اما حقوق بشر می‌تواند با تفاوت‌های متکثر فرهنگ‌های مختلف جهان خود را تطبیق دهد و سازگار شود
حقوق بشر به صورتی که در اعلامیه جهانی حقوق بشر آمده، اصطلاحاً «کف» انتظار از دولت‌هاستز





 در اینجا نوبت به سری دوم بیننده رسید با  زلیخا از لندن  که در مورد جهانشمول بودن گفت: اساس و بنیان این حقوق جهانی است و  حجاب داشتن یا نداشتن مخالف حقوق بشر نیست  چون  این حقوق به حقوق فردی احترام میذاره 
پوریا از تهران نسبتا با نظر زلیخا موافقت اعلام کرد و گفت باید از خود بپرسیم بعد از شصت سال چرا این حقوق نتونسته در جهان پیاده بشه؟ و خودش جواب داد:  چون تعبیر ها در مورد حقوق بشر متفاوته و این چیزی که هر کشور حقوق بشر رو  فراخور حال و روز  خودش  پیاده می کنه
زلیخا ادامه داد: چون حقوق بشر ضمانت اجرای نداره ... خیلی خوب میشد که دادگاهی وجود میداشت که میتونست با زور این حقوق را به مردم کشورها بده
 در اینجا چند نظر از روی وب سایت بی بی سی خوانده شد

وستا از تهران گفت: از دم صبح ازل تا آخر شام ابد اصول انسانی یکی بوده و یکی هست . ولی مرز بندیها ، سیاستها ، و دولتها هستند که نمیذارند این اصول پیاده شود
سورنا در موافقت با وستا گفت: مشکل پیاده نشدن ، فرهنگی  است مثل ایران و افغانستان  و دولتها هستند که نمیگذارند
 در این جا چند نظر از روی فیس بوک خوانده شد از جمله نظر شرمین که نوشته بود: در جامعه ایران به جرات می شود گفت که خیلی ها هنوز بیانیه حقوق بشر را نخوانده اند و خیلی ها هم اگر بخوانند با بعضی از بند های ان مخالفند و این یک فاجعه بزرگ است که رسانه هایی آزاد و نخبه گرا مثل بی بی سی وظیفه دارند هر روز مفاد این بیانیه را در برنامه ای ویژه به بحث بگذارند و اموزش دهند

نرکس از لندن گفت من فکر می کنم امکان پیاده شدن این حقوق جهانشمول است و این وظیفه روشنفکران ، دلسوزان ، معلمان  ... و گروه های نو اندیش  مدنی است که این اصول را در میان مردم ترویج و تبلیغ  کنند

 ارسلان از مشهد در مورد ریشه ها گفت : حقوق بشر ناشی از اومانیست است که سوزن پرگار بر روی انسان است  ولی در برابر این تفکر تفکریست که بر عکس اومانیست ، بر روی خدا متمرکز است که همه بخدا  سجده میکنند
 و انسان در این تفکر باید به طرف خدا توجه کنه
و در دایره حقوق بشر چون تفکرش بشرگراست  همه تنها به فکر خود هستند
و چون این تفکر منفعت خواه است نمی تواند جهانشمول باشد
 

در اینجا چند نظر  که فرن به دست اش رسیده بود خوانده شد و این چنین برنامه با سئوالات بسیاری که بی جواب مانده بود خاتمه یافت   


 نتیجه گیری: به طور کلی نظام جدید بین المللی حقوق بشر یک پدیده بعد از جنگ جهانی دوم است. مفهوم حقوق بشر و تلاش در جهت حمایت بین المللی از آن قرن ها قبل در جنبش های دینی، سیاسی، اجتماعی، فلسفی و نظریات حقوقی مختلف مطرح شده بود ولی بنا به دلایل مختلف از جمله منافع متضاد دولت های گوناگون سالها در حد بیانیه های ساده، محدود گشته بود.
تالمات ناشی از جنگ دوم جهانی و نقض وحشتناک حقوق انسان ها و جنایات و فجایع ضد بشری دوران جنگ، جمعی را بر این باور قرار داد که اگر یک نظام موثر حمایت از حقوق در جامعه ملل وجود داشت ممکن بود این گونه نقض حقوق انسانی و احتمالا خود جنگ رخ ندهد. بنابراین در همان اواسط دوران جنگ، مساله توجه بین المللی به مسایل اساسی حقوق بشر مطرح شد. در اوایل سال 1941 فرانکلین روزولت رییس جمهور آمریکا، در سخنرانی معروف خود مرسوم به چهار آزادی (بیان، مذهب، فقر، ترس) همگان را بر ایجاد جهان مبتنی بر آنها فرا خواند.
در بیانیه سازمان ملل متحد که در اول ژانویه 1942 به امضا رسید، نیز دول امضا کننده بر حقوق بشر و حمایت از آن تاکید ورزیدند. همچنین در طرح دامبارتن اوکس (1944) تصمیماتی راجع به آن اتخاذ گردید.
در پایان جنگ دوم جهانی در ژوئن 1945، کنفرانس سانفرانسیسکو آمریکا برای بحث پیرامون تشکیل سازمان ملل متحد تشکیل شد و در پایان کنفرانس مزبور در تاریخ 26 ژوئن 1945، منشور ملل متحد به عنوان سند موسس سازمان ملل به امضا رسید. در منشور ملل متحد مقرراتی در زمینه حقوق بشری گنجانده شد ولی این مقررات و مکانیزم ها با انتظاراتی که دیدگاه ها و سخنرانی ها در دوران جنگ پدید آورده بود فاصله داشت. زیرا قدرت های بزرگ و فاتح جنگ یعنی آمریکا، شوروی، انگلیس و فرانسه که صاحب نفوذ اصلی در تدوین منشور بودند، خود مشکل حقوق بشری داشتند. در حالی که برخی از کشورهای کوچک دارای نظام دموکراتیک به دنبال پی ریزی چنین سیستمی بودند.
به هر حال با اینکه قدرت های فاتح چیره شدند و تا حدی مانع شدند که کنفرانس سانفرانسیسکو به ایجاد یک سیستم حمایتی موثر از حقوق بشر بیانجامد، با این حال آنچه در منشور آمده است، مبنای قانونی و فکری توسعه حقوق بشر بین المللی قرار گرفت و سازمان ملل توانست بعدا بر همان مبنا به تدریج سیستم های نسبتا موثری را ایجاد نماید.
   
 نویسندگان پیش نویس " اعلامیۀ جهانی حقوق بشر" از بسیاری از سنتهای فلسفی و قانونی در نوشته های خود استفاده کردند
 
 " اعلامیۀ جهانی حقوق بشر" بر یک ارزشی اساسی بنیان یافته است. ماده اول می گوید " تمامی انسانها آزاد به دنیا آمده اند و در همۀ حقوق و ارزشها مساوی هستند." این تاکید با شیوه ها و باورهایی که طی قرنها رایج بود مغایرت داشت. "  اعلامیۀ جهانی حقوق بشر" به تنهائی نتوانست رفتارهای رایج را دگرگون کند. با این همه، در یک مسیر مهم و حیاتی حرکت کرد.

شاید مهمترین نکته این بود که، شفافیت و صراحت گفتار آن به میلیونها نفر الهام بخشید. ترجمۀ روزافزون این اعلامیه و تلاشهای آگاهانه برای انتشار پیام آن اصول اعلامیه را معرفی کرده و رواج داده است. مردان و زنان همه دنیا آگاه شدند که همگی آنها از حقوقی برخوردارند که هیچ دولتی نمی تواند آن ازایشان سلب کند.

  
  
. مواد بسیاری از 30 ماده این بیانیه به حقوق سیاسی و مدنی مربوط است، که افراد را در مقابل دولت و سوء استفاده های دولتی حمایت می کند. مواد دیگر، از آزادی های معمول برای هر فرد، مثل حق آزادی بیان سخن می گویند، درحالیکه برخی مواد دیگر حقوق فرهنگی، اجتماعی، و اقتصادی، مانند دسترسی به تحصیل و حق کار، را در اولویت قرار می دهند.
نتایج به دست آمده از" اعلامیۀ جهانی حقوق بشر" حتی مهمتر و چشمگیرتر از لحن الهام بخش آن بوده است. در قوانین بین المللی، چندین موافقتنامه عمده ، که به تصویب بیش از 100 کشور رسیده است، از " بیانیه جهانی حقوق بشر" منتج شده اند. این موافقتنامه ها ، به ترتیب زمانی، عبارت اند از:

  • پیمان بین المللی حذف تبعیض نژادی  (1965) ؛
  • قرارداد بین المللی حقوق فرهنگی، اجتماعی، و اقتصادی  (1966)؛
  • قرارداد بین المللی حقوق سیاسی و مدنی  (1966) ؛
  • موافقتنامه حذف کلیه تبعیض ها علیه زنان  (1979)؛
  • موافقتنامۀ ضد شکنجه و دیگررفتارهای بی رحمانه، غیر انسانی، یا تحقیرآمیز  (1984)؛
  • موافقتنامه حقوق کودک  ( 1989)؛
  • تصویب یک "بیانیه جهانی حقوق طبیعی"  توسط " سازمان ملل" در سپتامبر سال 2007؛
  • کاهش یا حذف مجازات اعدام در بسیاری از قسمتهای اروپا و جاهای دیگر؛
  • توجه بیشتر به چگونگی تأثیرگذاری شرکتهای چند ملیتی بر حقوق بشر در محلهای فعالیتشان؛
   
طی مدت شش دهه، " اعلامیه جهانی حقوق بشر" پایداری خود را ثابت کرده است. ولی هنوز بحث ها ادامه دارند.

تفاوتهای فرهنگی همچنان به بحثها درمورد جهانی بودن واژه "جهانی" در "بیانیه جهانی حقوق بشر" دامن می زند. گرچه اصول " اعلامیه جهانی حقوق بشر" به کرات مورد تأئید مجدد قرار گرفته است، برخی  می گویند که فرهنگها یا مناطق مختلف چنان با یکدیگر تفاوت دارند که هیچ معیارجهانی واقعی ای نمی تواند وجود داشته باشد.

دومین حوزه اختلاف نظر درمورد حقوق افرادی است که به گروههای قومی و اقلیتهای ملی تعلق دارند. به عنوان یک فرد، بخاطر پیشینه قومی نمی توان درمورد آنها  تبعیض قائل شد. با این حال، اوضاع نامساعد سیاسی و اقتصادی دراز مدت، رفتارهای اجتماعی ریشه دار و نظائر آن علیه گروههای که این افراد به آنها تعلق دارند، پرسش های پیچیده ای را مطرح می کند. آیا گروهها به خودی خود دارای حقوق هستند؟

شک و تردید بیشتری در رابطه با افراد جا به جا شده در داخل کشور وجود دارد. آنها افرادی هستند که نمی توانند بخاطر جنگ درکشور واقعی خود زندگی کنند، ولی از مرزبین المللی کشور دیگر نیز عبور نکرده اند. افراد جا به جا شده در داخل (شناخته شده به عنوان IDPs  ) با شرایط زندگی خطرناک و وحشتناکی مواجه می شوند. آنها در منطقه قانونی بین دو جبهه متخاصم زندگی می کنند. اگر کشور خود را ترک کرده بودند، از حمایت قانونی بین المللی برخوردار می شدند. با باقی ماندن در کشورشان یا نزدیک کشورشان، با مشکلات بسیاری مواجه هستند.



چهارمین حوزه اختلاف نظردر مورد بهترین راه برای فیصله دادن به جنگهای دامنه دار داخلی است. آیا جامعه بین المللی باید به دلایل انسان دوستانه مداخله کند؟ آیا کمیته های صلح و آشتی یا گروههای مشابه باید " حقیقت موجود" را به اثبات برسانند؟ آیا باید گروههای مخالف را با قول عفو برای آنهائی که متهم به جنایات جنگی می شوند، به مذاکره و مصالحه تشویق کرد؟ یا عدالت با دستگیری و محاکمه آنها در دادگاه جنائی بین المللی بهتر اجرا می شود؟ تعهدات مربوط به " حق حمایت" تا کجا ادامه می یابد؟ چه کسی باید مسئولیت هرگونه مداخله سرکوب گرایانه را بپذیرد؟



با این همه، مسئله مورد توجه دیگر شامل اظهار ندامت و پرداخت غرامت بخاطر بی عدالتیهای پیشین در زمینه حقوق بشر است.  خشونتهای پیشین علیه تعداد زیادی از مردم ملیتهای دیگر می تواند روابط بین دولتها و مردمشان را تیره کند. ازاین رو، کل منطقه دستخوش مشکلات سیاسی، صرفنظر از حقوق بشر به معنای آن است.

کمیسیونهای حقیقت یابی، گروههای آشتی و حقیقت یابی جنبه دیگری را نشان می دهند که، نشانگر تحول و رشد حقوق بشر است. این گروهها درمورد تعارضات و بی عدالتی های قبلی تحقیق می کنند. تشکیلات آنها بیانگر این نکته است که " بی عدالتی های بشری" پیشین برای همیشه ممکن نیست پنهان بمانند.

مسائل جدی اقتصادی می توانند این مسئله را که افراد تا چه حد از حقوق بشر کامل برخوردار باشند، زیر سئوال ببرند. اگر حقوق بشر " با دادن غذا برای صبحانه آغاز می شود"، افراد باید موقعیتهای مناسبی برای شغل و تحصیل داشته باشند. آنها باید قادر باشند که از تله فقر خلاص شوند و از اثر فرسایشی امراض بومی و سوء تغذیه در امان بمانند. "اعلامیه جهانی حقوق بشر" درمورد مسائل به طور کلی صحبت می کند. با این حال، مشکلات جدی به شکل نابرابری های اقتصادی درمیان ملت ها و ملت های دیگرباقی مانده اند. عملکرد های فاسد و اسراف گرایانه مقامات دولتی، آنچه را که برای نیاز های دیگر موجود است، کاهش می دهد.

در پایان و از بسیاری جهات ازهمه مهمتر، " اعلامیه جهانی حقوق بشر" نمی تواند بوسیله ابزار " سنتی" اجبار آفرین به اجرا دربیاید. " سازمان ملل" هیچ نیروی مسلحی از خود ندارد، ولی باید بخشهايی از نیروهای ارتش دیگر دولتها را برای کمک در اختیار داشته باشد. ارگانهای " سازمان ملل"، مانند " کمیساریای عالی حقوق بشر"  واقع در ژنو ، که به طور مستقیم با مسائل حقوق بشر سروکار دارند، بودجه کمی در اختیاردارند.

 با وجود این، با نگاهی به سال 1948، متوجه می شویم که رشد و پیشرفت چشمگیر بوده است. یک سند رویایی تبدیل به یک واقعیت زنده شده است. " اعلامیه جهانی " بایستی بخاطر بنیان استوار و ساختار قابل انعطافش مورد تحسین و بزرگداشت قرار بگیرد. 10 دسامبر،سال 2010 ، باید در تمام دنیا جشن گرفته شود.


امید بهروزی
http://www.facebook.com/note.php?saved&&note_id=171342109563860

۱۳۸۹ آذر ۱۴, یکشنبه

حادثه در شهربازی شاهین شهر ۰۶ فروردين ۱۳۸۹

ایلنا:  خروج یکی از دستگاه‌های بازی از مسیر در شهربازی شاهین شهر حادثه آفرید.

در این حادثه تمام سرنشینان که به غیر از یک کودک 8 ساله بقیه بزرگسال بودند به اطراف پرتاب شدند و به بیمارستان منتقل شدند.

بر اساس این گزارش این سانحه تاکنون حداقل 25 مجروح دارد که چندین نفر از آنان به دلیل عمق جراحات وارده به بیمارستان آیت الله کاشانی اصفهان منتقل شده‌اند.

بهرام عمویی، رییس شورای اسلامی شهر شاهین شهر گفت: هم اکنون همه مجروحین به بیمارستان منتقل شده‌اند و همه کادر و عوامل بیمارستان برای کمک به این افراد بسیج شده‌اند.

وی افزود: حال عمومی اکثر مجروهین مساعد است و وضعیت دو نفر از مجروحین به بررسی بیشتری نیاز داشت که این افراد به اصفهان منتقل شدند.

عمویی با اشاره به علت وقوع حادثه گفت: البته علت دقیق باید توسط کارشناسان مشخص شود ولی به نظر می‌رسد شیلنگ روغن هیدرولیک این دستگاه بازی در زمان فرود قطع شده و دستگاه روی زمین قرار می‌گیرد.

عمویی خاطر نشان کرد: 4 نفر از مجروحین این حادثه از اتباع کشور سوریه بودند که در ایران به تحصیل مشغول بوده‌اند

۱۳۸۹ آذر ۱۲, جمعه

۱۶ آذر امسال و شعار‌های محوری



ترور ،زندان و اخراج اساتید دانشگاه در خدمت کدامین سیاست؟
اساتید دانشگاه را زود هنگام بازنشسته میکنند،آنان را به هزاران اتهام واهی راهی‌  زندان می‌‌کنند ،اساتید دانشگاه تهران را به اشکال گوناگون ترور میکنند ، دانشگاه علوم پزشکی ایران  را منحل می‌‌کنند ،رشته‌های علوم  انسانی‌ دانشگاه را حذف می‌‌کنند و دانشجویان را در زندان به بند می‌‌کشند، بنابر این در ترور زنجیره ای‌ اساتید دانشگاه براستی انگشت اتهام را باید بسوی چه کسی‌ نشانه گرفت ؟


۱۳۸۹ آذر ۱۱, پنجشنبه

اعدام شهلا جاهد اعدام انسانیت است.


باری دیگر دستان  خون آشام انتقام کور باعث مرگ انسان دیگری خواهد گشت .با هر اعدامی که جمهوری اسلامی صورت میدهد همراه با آن وجدانهای بیدار را هم به دار میکشند. با شنیدن خبر هر اعدامی ما نیز گویی به دار آویخته می‌شویم و همراه آن کشته می‌شویم .شهلا جاهد در واقع ۹ سال است  که از زندگی‌ طبیعی محروم گشته  و پس از این همه سال اضطراب،نگرانی ، دلهره ، آزارو اذیت که جسم و روانش لطمه دید سرانجام جانش را نیز خواهند گرفت تا بر تعداد اعدامی‌های تاریخ ننگین حکومت خود افزوده باشند .

چرا بالاترین را تحریم می‌کنم ؟


در اعتراض به عملکرد تبعیض آمیز مدیریت بالاترین و در حمایت از کاربران سکولار و غیر مذهبی معترض بالاترین،این وبلاگ نیز در بازی وبلاگی شرکت می‌‌کنم و امیدوارم بالاترین در این تصمیم غیر دموکراتیک خود تجدید نظر کند و بین کاربران خود تبعیض قائل نشود .این وبلاگ نیز از تحریم ۲ هفته ای‌ برخی‌ از کاربران بالاترین حمایت می‌‌کند و از امروز به جمع تحریم کنندگان می‌‌پیوندد. دفاع از آزادی بیان بدون قید و شرط چه در جامعه مجازی و چه جامعه واقعی‌ وظیفه هر آزادی خواهی است

۱۳۸۹ آذر ۸, دوشنبه

دعوت به بازی وبلاگی با عنوان: «چرا بالاترین را تحریم می کنم؟»

پس از اقدام اخیر بالاترین که اعمال نظر مدیران در قبال توهین آمیز بودن یا نبودن لینک ها را رسمیت بخشید، بسیاری از کاربران به اشکال گوناگون این حرکت را مورد انتقاد قرار دادند. بسیاری این اقدام را ادامه ی روندی می دانستند که از مدتی قبل با تغییرات نوشته یا نانوشته از جانب مدیران اعمال می شد. حذف امکان ارسال گزارش تخلف جهت منفی های غیرقانونی و عقیدتی، اعمال تبعیض میان کاربران، دخالت مستقیم در حذف لینکها و نظرات کاربران و مسدود شدن حساب کاربران معترض با اتهاماتی چون داشتن چند حساب کاربری، تنها بخش کوچکی از رفتارهای توجیه ناپذیر مدیریت بالاترین می باشد. تصمیم جمع بزرگی از کاربران مبنی بر ارسال نامه ای اعتراضی به مهدی یحیی نژاد مدیریت این سایت که با استقبال و حمایت کم نظیر دیگر کاربران مواجه شد نیز، پس از گذشت بیش از 5 روز همچنان بی پاسخ مانده است.
به خاطر این تبعیضات آشکار و بی احترامی به پرسش ها و انتقادات جمع کثیری از کاربران، شما را به یک موج وبلاگی بزرگ دعوت می کنیم. یک بازی وبلاگی با عنوان: «چرا بالاترین را تحریم می کنم؟»؛ تا مقدمه ای باشد بر آغاز تحریم دو هفته ای این وبسایت اشتراک گذاری لینک. از همه ی شما دوستان می خواهیم با همراهی خود، صدای این حرکت اعتراضی را هرچه پرطنین تر سازید تا مدیران این وبسایت دریابند که نقض قواعد آزادی بیان و بی توجهی و بی احترامی به خواسته های کاربران، چندان نیز بی هزینه نخواهد بود.

*زمان آغاز بازی وبلاگی، از عصر چهارشنبه 10 آذر خواهد بود.

*تحریم 14 روزه ی بالاترین به پیامد این بازی وبلاگی، از ساعت 9 صبح پنج شنبه 11 آذر به وقت ایران آغاز خواهد شد.

امیدواریم همه ی دوستان، وبلاگ نویسان و کاربران بالاترین، در هرچه بهتر انجام گرفتن این حرکت اعتراضی ما را همراهی نمایند.

http://balatahriim.wordpress.com/

تحلیل سیاسی دست پشت پرده چند انفجار در تهران و سوء قصد به جان دو استاد فیزیک در آستانه ۱۶ آذر

امروز يک استاد دانشگاه را در بلوار ارتش و استاد دانشگاه ديگر را در مقابل دانشگاه شهيد بهشتی ترور كردند. هر دو استاد به يک شيوه اما در محل‌های جداگانه کشته شدند . استاد شهرياری در بلوار نيروی زمينی بلافاصله و درجا کشته شد و استاد عباسی با همين شيوه در مقابل دانشگاه شهيد بهشتی ترور شد و از شدت سانحه پس از انتقال در بيمارستان کشته شد. ترور های حرفه ای صورت گرفته که به صورت چسباندن بمب به اتومبیل توسط موتور سواران در حال حرکت بوده است فقط می تواند کار افراد حرفه ای و آموزش دیده ماموران امنیتی و نظامی ویژه باشد . مکانیزم اقدام تروریست ها به این شکل بود ه که موتور سواران تروریست نزدیک خودروی حامل استاد شده و با چسباندن یک بمب به ماشین از آن فاصله گرفته و سپس خودرو را منفجر می کردند. از طرفی اینگونه اقدامات فضای مناسب را برای هر چه بیشتر امنیتی کردن تهران و دانشگاه ها در آستانه ۱۶ آذر را به رژیم می دهد. سال گذشته نیز در همین روزها دكتر علی محمدی، استاد فیزیك دانشگاه تهران با كار گذاشته شدن بمب در یك موتورسیكلت كنار خودروش ترور شد . در ماه های اخیر هم دو پزشك و استاد علوم پزشكی ترور شدند . انحلال ناگهانی دانشگاه علوم پزشکی ایران و دلایل آن را نیز باید مورد توجه قرار داد.

(مدیر کل وزارتی وزارت بهداشت و درمان درباره" دلیل این انحلال تاریخی" گفت:" پس از انتزاع کرج از استان تهران و تشکیل استان البرز، بخشهای مهمی از مراکز و شبکه بهداشت و درمان که تحت پوشش دانشگاه علوم پزشکی ایران بود از این دانشگاه منفک شد. همچنین زمینه انتقال بخشی از کارمندان از تهران فراهم می شود".

بنا به اظهارات حسن آقاجانی این تصمیم در راستای ابلاغ معاونت توسعه و مدیریت منابع انسانی ریاست جمهوری صورت گرفته است. به بیان دیگر، طرح خلوت سازی پایتخت که گفته می شود برای جلوگیری از مشکلاتی مانند تلفات زلزله احتمالی، خدمت رسانی بیشتر، عدم تمرکز نظام اداری و عدم متمرکز کردن رای دهندگان به کاندیدای رقیب دولت فعلی از سوی فروزنده، معاون منابع انسانی ریاست جمهوری مطرح شده بود، این بار بلای جان دانشگاه علوم پزشکی ایران شده است .

خاطر نشان می شود دانشگاه علوم پزشکی ایران با در اختیار داشتن 16 بیمارستان و بیش از 13 هزار نفر نیروی انسانی، جزء یکی از بزرگترین دانشگاه های علوم پزشکی کشور بود که با حکم روز جمعه مورخ 7 آبان وزیر بهداشت و درمان در دانشگاه های علوم پزشکی تهران و شهید بهشتی، ادغام شد.

دانشگاه علوم پزشکی منحله ایران، یکی از 3 دانشگاه ارائه دهنده خدمات بهداشتی و درمانی در تهران بزرگ بود که به مردم مناطق غرب تهران و شهرستانهای همجوار از جمله شهریار و کرج، خدمات رسانی می کرد.

این دانشگاه با در اختیار داشتن 16 بیمارستان، جزء یکی از بزرگترین دانشگاه های علوم پزشکی کشور بود که با حکم روز جمعه مورخ 7 آبان مرضیه وحید دستجردی، وزیر وقت بهداشت و درمان در دانشگاه های علوم پزشکی تهران و شهید بهشتی، ادغام شد ) بنابرین آیا به این وسیله (ترور ) نیز رژیم می خواهد موجبات رفتن استادان دانشگاه را از تهران فراهم کند ؟ چرا فقط استادان دانشگاه تهران ترور می شوند ؟ آیا حملات اخیر خامنه ای به مخالفان و اینکه بسيجيان خود را براي درگيري‌ها و چالش هاي آينده آماده کنند می تواند ربطی به ترور های اخیر داشته باشد که رژیم بخواهد از آن به عنوان بهانه و فرصتی برای سرکوب استفاده کند ؟

نظام جلالی 29.11.2010

۱۳۸۹ آبان ۲۴, دوشنبه

با نقد تاریخی باکونین نمیتوان به نقد اندیشه آنارشیسم رسید

با نقد تاریخی باکونین یا هر آنارشیست دیگر ،نمیتوان به نقد اندیشه آنارشیسم رسید .
باکونین فقط یک آنارشیست بود یعنی‌ اینکه خود را آنارشیست میدانست مانند من یا هر کس دیگری که میتواند خود را آنارشیست بداند و تعریف خاص خودش را از آنارشیست بودن داشته باشد و آنارشیسم را کسی نمیتواند با اندیشه های خود یا برداشت های خاص خود تعریف کند و یا آن را به اندیشه و برداشت خود محدود کند .آنارشیسم ، اندیشمند و متفکر یا ایدئولوگ خاصی‌ ندارد و با فرد تعریف نمی‌شود مثلا باکونینیسم نداریم و کسی خود را صرفآ با اندیشه باکونین و... تعریف نمیکند مانند مارکسیسم یا لنینیسم یا استالینیسم یا تروتسکیسم یا .... بلکه فقط آنارشیسم داریم ، بنابرین با نقد یا نفی تاریخی یک آنارشیست نمیتوان به نقد یا نفی اندیشه آنارشیسم برسیم ، سوای اینکه این نقد درست باشد یا نباشد ، تازه هیچ انسانی فارغ از خطا نیست و هیچ کس مقدس نیست چه باکونین باشد یا مارکس یا پیامبر ادیان یا شاه باشد یا رئیس جمهور .
کسانی که به دلیل اعتقاد به اتوریته ،اقتدار ،هیراشی (سلسله مراتب )،حزب ، بوروکراسی ، سانترالیسم ، دیکتاتوری ، دولت ، الیت گرایی ، سرکوب مخالفین ، قدرت طلبی ، انحصار طلبی ،جاه طلبی ، شخصیت پرستی ،رهبر پرستی ، ایدئولوگ پرستی ،تقدس پروری و....( که تقلید نا خود آگاه چپ دولتی از راست دولتی و یادگار و سنت تاریخی بورژوازی است که حتی بخشی از خود سرمایه داری امروزه از شیوه های جدیدی برای کنترل جامعه و بقای سیاسی استفاده میکند ) و یا اینکه خود را وکیل و وصی مردم و یا طبقه کارگر میدانند و خود را پیش رو و رهبر میدانند و مردم و طبقه کارگر را دنباله رو و پس رو میخواهند و نگاه بالا به پایین دارند نسبت به افراد جامعه و خود را خواص جامعه میدانند و .... و از این رو مخالف آنارشیسم هستند ولی نمیتوانند صرفآ با طرح دعوا های تاریخی این فرد با آن فرد یا با نقد و یا نفی یک آنارشیست به نقد و نفی آنارشیسم برسند و شکست های تاریخی اندیشه خود را لاپوشانی کنند .اتفاقا نقد تاریخی آنارشیست ها به چپ های دولتی که خواهان تشکیل دولت بودند و دولت های ناموفق بلوک شرقی و...خود را تشکیل دادند کاملا درست بود.شکست تاریخی تفکر کمونیسم دولتی آنها به معنای شکست تفکر کمونیستی غیر دولتی یعنی آنارکو کمونیست و دیگر گرایشات آنارشیستی نبود و نیست .
اما اینکه چرا تفکر آنارشیستی نیز تا کنون نتوانسته است تفکر دولتی راست و چپ را به شکست بکشاند دلایلی دارد که در مطلبی دیگر به آن اشاره خواهم کرد اما در اینجا می توان اشاره کرد که تفکر آنارشیستی در طول تاریخ با دشمنی طرفداران حاکمیت دولتی راست و چپ مواجه بوده و همه امکانات جهانی و ابزار تبلیغاتی در دست و انحصار آنان بوده است و تا زمانی که توده های مردم با این اندیشه آشنا نشوند و خود نخواهند که آنارشیسم را پیاده کنند و به آن به عنوان یک آلترناتیو قابل اجرا و به جای دولت ها نگاه نکنند و مبارزه و تلاش نکنند به یک جامعه آنارشیستی نخواهیم رسید چرا که آنارشیست ها به جای کسی و به جای مردم مبارزه نمیکنند و آنارشیسم یک جنبش عظیم توده ای و وسیع است که آگاهی جمعی ، اراده و خواست عمومی، خرد جمعی ،مشارکت عمومی ،خود باوری جمعی لازم دارد تا به سوی متحقق شدن به پیش برود .
با شکست تاریخی چپ دولتی از راست دولتی و با توجه به بحران راست دولتی و جامعه سرمایه داری ، اینک جنبش آنارشیستی میتواند با استفاده از اینترنت و امکان تبلیغاتی آن هر چه بیشتر رشد کند و شاید بتواند تبدیل به یک افق ، امید و آلترناتیو جدید شود در عرصه جهانی و حد اقل بتواند نادیده گرفته نشود تا بتواند با افزایش مطالبات مردم بحران سرمایه داری را بیشتر کرده و موجبات اختلاف در راست دولتی را افزایش داده تا بتواند در اولین قدم فشار سرمایه داری را بر جامعه را کم کند و از طرفی دیگر چپ دولتی را هر چه بیشتر متوجه ناکارآمدی تئوری تاریخ گذشته خود کند و متوجه شوند که اندیشه سوسیالیستی دولتی نمیتواند آنها را به اهداف سوسیالیستیشان برساند و اراده گرایانه و به جای مردم و طبقه کارگر و به نام آنان از قدرت طلبی ، جاه طلبی و پست و مقام دولتی و حق ویژه و انحصاری منصرف شوند و خود را برتر یا آگاه تر از مردم و طبقه کارگر ندانند و در کنار و همراه آنان مبارزه کنند .

نظام جلالی ۲۰۱۰ . ۱۱. ۱۴

۱۳۸۹ آبان ۱۹, چهارشنبه

چرا من یک آنارشیستم

اولین گرایشات آنارشیستی تفکرات من بر می گردد به تابستان سال ۱۳۸۰ که با یکی از دوستان سر موضوعات مختلف صحبت میکردیم و به دنبال طرح موضوعاتی بودیم که جدید و نو باشد و یا نگاه نویی داشته باشیم به هر آنچه که به آن عادت کرده ایم و یا به نظر ما عادی و طبیعی می آید و از جمله موضوعاتی که مطرح گشت مسئله وجود زندان در جوامع بود و اینکه چرا زندان اصلا وجود دارد ؟ وجود زندان به نفع یا به ضرر کیست ؟ سود و ضرر زندان برای جامعه چیست ؟ حق زندانی کردن را چه کسی به عهده دارد و به نفع کیست ؟ چه آلترناتیو دیگری به جای زندان وجود دارد ؟ چرا زندان در قانون وجود دارد و هدف قانون گذار چیست و مجری این قانون کیست و چه کسی چنین حق مطلقی را به او داده است و اینکه پس خود قانون چگونه تدوین می شود و در جهت منافع کیست و چه کسی قاضی است و بر اساس کدام قانون و منافع چه کسی و با کدام صلاحیت حکم صادر می کند و چگونه مجازات با جرم مطابقت عادلانه پیدا می کند و آثار مخرب مجازات بر جامعه به لحاظ روانی چیست و اصلا چرا انتقام قانون یا جامعه از عمل فرد وجود دارد و نقش و تاثیر قانون انتقام بر جامعه چیست ؟ آیا انتقام جوئی قانونی در جامعه تبدیل به یک حق غیر قانونی و یا حتی عرفی برای فرد در جامعه نخواهد شد ؟ سئوالاتی از این دست در بحث پیش آمد که هر دوی ما را به فکر فرو برد که تصمیم گرفتیم در این زمینه تحقیق و مطالعه کنیم و با دوستان دیگر سر این موضوع بحث و گفتگو کردیم و در خلال بحث ها به ضرورت حذف زندان از جامعه رسیدیم و اینکه زندان ابزاری است برای کنترل ، سرکوب و به انقیاد در آوردن مردم توسط حکومتگران است. یکی از بزرگترین اشکالات مجازان زندان ، غیر قابل برگشت بودن آن است و در صورت اشتباه بودن رای و نظر دادگاه ، عمر گذشته دیگر بر نمی گردد و غیر قابل جبران است.
از جمله کتاب مورد مطالعه در این زمینه کتاب مراقبت و تنبیه: تولد زندان(میشل فوکو) بود . البته در این زمینه می توانید به این مقاله مراجعه کنید: ضرورت حذف زندان از جامعه و ایجاد یک جنبش اجتماعی http://shahinshahr-andisheh.blogspot.com/2010/03/blog-post_01.html
سال ۱۳۸۰ از طرفی مصادف است با سالهائی که عضو رهبری یک سازمان کمونیستی با سانترالیسم دموکراتیک (در واقع سانترالیسم بروکراتیک رهبری ) بودم و اقلیت فکری محسوب می شدم هم در تشکیلات و هم دررهبری که با سیاست اتخاذ شده توسط اعضای سازمان در کنگره در مورد حضور سازمان در اتحاد ...... مخالف بودم ومن را تحمل می کردند چون وزنه ای در تشکیلات به لحاظ کمی نبودم و من نیز خواسته غیر دموکراتیک و غیر تشکیلاتی نداشتم و آنقدر در تشکیلات صبر کردم تا اینکه در کنگره بعدی تبدیل به اکثریت شدیم ولی در کنگره اکثریت شورای مرکزی سابق که اینک در کل سازمان نظرش در اقلیت بود و بر همان سیاست گذشته پافشاری می کرد با یک برخورد غیر دموکراتیک شرایطی را فراهم کرد که رفقای اکثریت تشکیلات ما برای شورای مرکزی کاندید نشدند و در نتیجه ما اینبار در کنگره اکثریت ولی باز در شورای مرکزی در اقلیت قرار داشتیم. اکثریت شورای مرکزی برای اینکه بتواند سیاست های خودش را بر خلاف نظرات تشکیلات به پیش ببرد مخالف گزارش دهی شورای مرکزی به تشکیلات بود و مصوبات کنگره را به پیش نمی برد و اکثریت شورای مرکزی با تدوین آئین نامه برای شورای مرکزی تلاش کرد که اقلیت را محدود کند و استبداد تشکیلاتی را کامل کند . تمام تلاش ما برای استفاده از اهرم های موجود دموکراتیک درون تشکیلاتی با مخالفت جدی اکثریت شورای مرکزی مواجه می شد و ما را متهم به لیبرالیسم تشکیلاتی می کردند.
پس از خروج ما از سازمان در ۳ سال پیش و با توجه به ساختار و کارکرد احزاب و وجود بروکراسی ، اتوریته ، اقتدار ،هیراشی (سلسله مراتب ) و سانترالیسم درون احزاب به نقد حزب و سازمان رسیدم و وجود هر گونه قدرت متمرکزی را چه در سازمان یا حکومت مخرب یافتم. هر گونه تمرکز قدرت از مشارکت عمومی و خرد جمعی می کاهد و زمینه استبداد را فراهم می کند و منجر به انباشت ثروت و افزایش فقرو نابرابری در جامعه می شود . احزاب و دولتها نیز مانند مذاهب منجر به رشد مقدسات در جامعه می شوند وچه بسیار کسانی‌ که در طول تاریخ به جرم نادیده گرفتن مقدسات حاکم به آتش کشیده شدند یا خونشان مباح اعلام شده است و هم چنین در بسیاری از مسائل زمینه رشد استعداد فرد را فراهم نمی کنند و به الیت گرائی در جامعه دامن می زنند.
اما من به عنوان یک آنارشیست ، جهانی‌ را میخواهم که هیچ چیز و هیچ کس در آن مقدس نباشد . انسانی‌ بر انسانی‌ دیگر فرمان نراند و در آن تعصب و خرافه جایی‌ نداشته باشد. جهانی‌ را می‌خواهم که قانون آن نه توسط حکومتگران بلکه توسط خود مردم تدوین شود آن هم در تشکلات داوطلبانه اجتماعی و شورا‌های خود گردن محلات ، کارخانه ها، ادارات ، دانشگاه‌ها و... که انسانی‌ برده انسانی‌ دیگر نباشد و تمامی‌ دولت‌ها ، حکومت ها،احزاب و پارلمان‌های آن منحل شود و قوانین نه توسط آنها در جهت منافع و امیال شخصی‌ آنها و بر ضرر مردم که وسیله ا ی برای حکومت کردن و برتری انسانی‌ بر انسان‌های دیگر است بلکه قوانین توسط خود مردم آن هم در جهت منافع همگانی و در جهت آرامش ، آزادی و آسایش انسان تدوین شود.جهانی‌ را می‌خواهم که در آن مرزی نباشد که مین ، پناهنده، مرزبان و زندان داشته باشد.جهانی‌ را می‌خواهم که مذهب ، دولتها ، پلیس ، ارتش، خاک وطن،ملیت، تعصب، ناموس پرستی‌ و... عواملی نباشند که خون انسان‌ها را بر زمین بریزند.
جهانی‌ را می‌خواهم با حقوق شهروندی برابر و بدون : جنگ و کشتار، انرژی اتمی، سلاح جنگی و تسلیحات نظامی، فقر و گرسنگی، دولت های ملی، زندان و زندان بان، مرز و سیم خاردار، ارتش و سربازی ، پلیس و نیروی انتظامی، فاصله طبقاتی ، شکنجه و اعدام ، سرمایه داری ، قوانین دولتها ، استبداد و دیکتاتوری ، امپریالیسم ، استثمار و استعمار، شاه و رهبر و رئیس جمهور، شهروند درجه 1 و ۲ ، نابرابری جنسیتی ، پارلمان دولتها ، نابرابری ها و تبعیض ها، دین و مذهب سیاسی در حکومت یا در قدرت سایه با توان اقتصادی هنگفت ، برتری نژادی ،اقتدار ، سلسله مراتب ، تمرکز قدرت، اتوریته ، سرور و صاحب ، حکومت ، حزب ، نیروگاه اتمی ، فقر، مرد سالاری ، الیت ، انباشت ثروت ، محیط زیست آلوده و ......
نظام جلالی ۲۰۱۰ . ۱۱ . ۰۹

۱۳۸۹ مهر ۲۲, پنجشنبه

نامه یک زن ایرانی به مرد هموطنش

cid:1.1433025041@web25505.mail.ukl.yahoo.com

دوسـتان عزیز:

نامه ای که در زیر میخوانید از سر دلتنگی توسط یک زن ایرانی نگاشته

شده با واقعیتهای تلخی که اندیشه برانگیزاست و اینکه فرهنگ بیگانه با ما چه کرده است.

پیاده از کنارت گذشتم، گفتی:" قیمتت چنده خوشگله؟"

سواره از کنارت گذشتم، گفتی:" برو پشت ماشین لباسشویی بنشین!"
در صف نان، نوبتم را گرفتی چون صدایت بلندتر بود

در صف فروشگاه نوبتم را گرفتی چون قدت بلندتر بود

زیرباران منتظر تاکسی بودم، مرا هل دادی و خودت سوار شدی
در تاکسی خودت را به خواب زدی تا سر هر پیچ وزنت را بیندازی روی من

در اتوبوس خودت را به خواب زدی تا مجبور نشوی جایت را به من تعارف کنی
در سینما نیکی کریمی موقع زایمان فریاد کشید و تو پشت سر من بلند گفتی:"زهرمار!"

در خیابان دعوایت شد و تمام ناسزاهایت، فحش خواهر و مادر بود
در پارک، به خاطرحضور تو نتوانستم پاهایم را دراز کنم

نتوانستم به استادیوم بیایم، چون تو شعارهای آب نکشیده میدادی
من باید پوشیده باشم تا تو دینت را حفظ کنی

مرا ارشاد می کنند تا تو ارشاد شوی!
تو ازدواج نكردي و به من گفتي زن گرفتن حماقت است

من ازدواج نكردم و به من گفتي ترشيده ام
عاشق که شدی مرا به زنجیر انحصارطلبی کشیدی

عاشق که شدم گفتی مادرت باید مرا بپسندد
من باید لباس هایت را بشویم و اطو بزنم تا به تو بگویند خوش تیپ

من باید غذا بپزم و به بچه ها برسم تا به تو بگویند آقای دکتر، آقای پدر و ...
وقتی گفتم پوشک بچه را عوض کن، گفتی بچه مال مادر است

وقتی خواستی طلاقم بدهی، گفتی بچه مال پدر است

اگرمردی هست به من نشان بده

۱۳۸۹ شهریور ۱۹, جمعه

سی و یك سال اعدام سیاسی، ملی و مذهبی در كردستان




در سحرگاه
۷ شهریور ۱۳۵۹ زندانبان دو خواهر را از بند زندان زنان در سنندج بیرون برد. سئوال و جوابی نبود، چون مقصد معلوم بود. دو خواهر پشت به دیوار و رو به جلاد، دست بسته در کنار هم ایستادند. دژخیمی با پارچه ای در دست خواست تا چشمانشان را ببندد.

نسرین : من نمی خواهم چشمم را ببندم.
شهلا : من می خواهم.
دژخیم با خنده : تو می ترسی که می خواهی چشمانت را ببندی؟ها؟
شهلا : البته که نه، من فقط نمی خواهم که مرگ خواهرم را ببینم.
نسرین : پس چشمان مرا هم ببندید.

خنده دژخیم قطع شد و با خشم فریاد زد:
اتش
*

امروز برای گرامیداشت 22مین سالگرد كشتار و اعدامهای وحشیانه جمهوری اسلامی در زندانهای ایران در سال 1367 دور هم جمع شده‌ایم. جمع شده‌ایم تا با هم یاد و خاطر 22 مین سالگرد اعدام عزیزانمان را گرامی بداریم پس جای خود دارد كه از هزاران زندانی و شهروند عادی بیگناه كه در سیاهچالهای و گورهای ‌‌ناشناس در كردستان مدفون گردیدند هم یادی بنمایم. بی گمان اگر روزی هیئتی بین‌المللی به تحقیق در مورد جنایات جمهوری اسلامی ایران به جمع‌اوری اسناد و مدارك بپردازد دهان تمام جهانیان از بهت و حیرت باز خواهد ماند. داستان دردناك خاوران كه اعماق وجود هر كسی را به درد میاورد. تنها برگی از جنایات جمهوری اسلامی ایران میباشد.

کشتار و اعدام در ایران برای اولین بار در کردستان در اولین سال های استقرار جمهوری اسلامی آغاز شد. رژیمی كه برای تثبیت حاكمیت و سیاست خود از همان ابتدا هر صدای مخالفی را خفه میكرد، در اغاز كردستان را هدف قرار داده تا از راه سركوب و كشتار مردم كرد از سایر نقاط ایران زهر چشم بگیرد. یكسال بعد از به قدرت رسیدن جمهوری اسلامی خشونت كردستان را فرا گرفت؛

خشونتی که به تدریج دامن غیر نظامیان را نیز گرفت و سپس به اعدام ها پیوند خورد.

یکی از فجایع انسانی جنگ های کردستان، قتل عام مردم بی گناه روستای «قارنا» است. در 11 شهریور ماه سال 58 در ساعت 1 بعد از ظهر، لشکری مجهز به تانک و توپ به روستای قارنا حمله كرد و مردم غیرمسلح این روستا را قتل عام کرد. براساس آمار منابع کردی که با نام منتشر شده است، 68 نفر در این حمله به قتل رسیدند.

همزمان روزنامه اطلاعات در تاریخ 16آذر ماه سال 58 گزارش مفصلی در مورد قتل عام قارنا تهیه کرد و در آن ضمن پرداختن به عوامل شکل گیری این فاجعه، گفت و گوهایی با مردم این روستا انجام داد که بخشی از آن به شرح زیر است:

" حمزه مي گويد: روز 11 شهريور، تمام اطراف ده را با تانك و توپ محاصره كرده بودند، و ساعت يك بعدازظهر عده اي حدود صد نفر بهمراه شخصي باسم قادری، بشكل مجاهدين پاسدار، بخانه‏ها ريختند و هر كسي را دم دستشان ديدند، كشتند و سر بريدند. روحاني ده، با يك جلد قران، نزد آنها رفت و قسم خورد كه مردم اين ده هيچ تقصير و گناهي ندارند. مهاجمين روحاني ده را فوراً كشتند.

زني كه دو فرزند 15و 18 ساله اش را در اين كشتار از دست داده است مي گويد:آن ها به هيچكس رحم نكردند. اين همه بيرحمي و شقاوت را ما هيچ جا ندیده و نشنيده بوديم .

درباره نوع اسلحه‌ای كه بكار برده شده بود، پيرمردی بنام سيداحمد، مي گويد:بعضيها را با تفنگ كشتند بعضيهارا با چاقو و كارد تكه پاره كردند، بعضيها را هم مخصوصاً كودكان را زير لگد و پوتين خفه كردند.

کشتار دسته جمعی مردم روستای قلاتان(نقده)در تاریخ 6/1/59، در حمله به این روستا 13 نفر کشته شدند.

کشتار دسته جمعی روستای صوفیان از توابع پیرانشهر در تاریخ 27/8/59 که طی آن 12 نفر از اهالی غیر نظامی این روستا به قتل رسیدند.

قتل عام روستای باییزآباد( نقده) در تاریخ 18/8/60 که طی آن 12 نفر به قتل رسیدند.

کشتار دسته جمعی کارگران کوره خانه ی آجر پزی ساروقامیش در تاریخ 23/6/60 که در این فاجعه 18نفر کشته شدند.

کشتار دسته جمعی مردم روستای قره گول مهاباد در تاریخ 6/11/61 که در این کشتار نیز 18 نفر جان خود را از دست دادند.

کشتار 9 نفر از اهالی روستای سوزی از توابع مهاباد

کشتار دسته جمعی مردم روستاهای دیلانچرخ، حلبی، كویكان، كه‌ریزه‌ی شكاكان و یونسلیان در منطقه نقده‌؛ در این کشتار ها مجموعا بیش از 40 نفر کشته شدند، کشتار دسته جمعی در روستاهای دیمه سور، جعفر آباد، مرجان آباد از توابع مهاباد. در این حملات که در تاریخ 25/12/61 انجام گرفت عده ای از مردم غیر نظامی کشته شدند که تنها اسامی 9 نفر شناسایی و ثبت شده است.

کشتار دسته جمعی مردم روستاهای هه لقوش و گیجه، در منطقه سومای ارومیه در تاریخ 3/1 /62، که اسامی 13 نفر شناسایی و به ثبت رسیده است.

کشتار دسته جمعی روستاهای چقل مصطفی، خلیفه لیان و گورخانه (نقده) در تاریخ 5/1/62، که منجر به کشته شدن 21 نفر شد.کشتار دسته جمعی روستاهای جبرییل آباد و گونده ویله و دو آب(اشنویه)، 23/6/62، 6نفر در این حملات جان خود را از دست دادند.

و كشتارهای زیاد دیگری كه ذكر تمام این قتل‌عامها از قدرت این برنامه خارج است.

در واقع می توان گفت که بین سال های 1358تا 1362 حدود 14 حمله در کردستان انجام گرفته که در آنها صدها نفر کشته شده اند که تاکنون تنها نام 242 نفر به ثبت رسیده است.

در فاصله سال های 1358 تا 1370(1979-1991)، 832 نفر در کردستان تیرباران شدند.

پدیده اعدام های دسته جمعی یکی از ویژگی های اعدام های سیاسی در کردستان بوده است که در مشهور ترین مورد آن 59 نفر از جوانان مهابادی در تاریخ 12/3/1362 بازداشت و همگی به طور هم زمان اعدام شدند. بیشترین تعداد اعدام ها در سال های 1360، 61، 62، 63 و 1367 روی داده است.

در 28 مرداد1358، یازده نفر هم‌زمان در زندان دیزل آباد کرمانشاه، اعدام شدند. احتمالا تعدادی از این اعدامی ها کرد نبوده اند.

فردای آن روز یعنی 29مرداد ماه نیز 7نفر اعدام شدند.

3شهریور ماه7نفر و4 شهریورماه 1358 یازده نفر در شهر سنندج تیرباران شدند.

5شهریور1358، یعنی فردای آن روز 20 نفر در پادگان شهر سقز اعدام شدند از تاریخ 2/2/1358 تا 9/11/1358 مجموعا 16 نفر اعدام شدند.

در سال 1359 مجموعا 52 نفر و در سال 1360، 163 نفر در زندان های مهاباد، سنندج، کامیاران، بانه، دیواندره، قروه، و دیگر شهرهای کردستان اعدام شدند.

سال 1361 اسامی 88 نفر که حکم اعدام با تیرباران در مورد آن ها اجرا شده به ثبت رسیده است. درسال 1362، از 160 نفر اعدامی نام برده میشود، بارزترین اعدام های دسته جمعی همان اعدام معروف 59 نفر در مهاباد است. سال 1363 آمار به ثبت رسیده حاکی از این است که 44 نفرو سال1364 37 نفر اعدام شدند. سال 1365 و 1366، اعدام 20 نفر اعلام شده است. در سال های 1367 و 1368 ، 59 نفر اعدام شده‌اند.

لازم به ذکر است بنا به گزارش سال 1991 عفو بین الملل از سال 1979 تا 1991، 50000کرد کشته و از سال 1987 تا 1991، 105 نفر از کردها در ایران اعدام شده اند** و سالهای بعد هم نمایش قدرت جمهوری اسلامی با اعدام و بداراویختن و ایجاد رعب و سركوب كماكان ادامه داشت و بعد از جنبش مردم ایران بار دیگر رژیم برای ترساندن مردم ایران اعدام سیاسی را با بداراویختن احسان فتاحیان، فصیح یاسمنی و در 19 اردیبهشت سال 2010 با اعدام فرزاد كمانگر، شیرین علم هولی، مهدی اسلامیان، فرهاد وكیلی و علی حیدریان ادامه داد و در حال حاضر بیش از 14 زندانی سیاسی كرد از جمله زینب جلالیان در خطر مستقم اعدام قرار دارند.

ما هرگز نمی‌بخشیم، هرگز فراموش نمی‌كنیم، اما باور داریم آزاد ی و بهار را، یقین داریم مرگ استبداد و فروپاشی ستم را چون غروب هر ستاره نویدبخش طلوع خورشید میبا شد ، آینده از ان ماست. ''گیرم كه میكشید، گیرم كه میبرید، با رویش ناگزیر جوانه‌ها چه میكنید.''

*متن سراغاز، گفتگوی خواهران كعبی با زندانبان در هنگام اعدام به روایت از مشاهدات هم‌بندیهایشان میباشد.

**منبع، كلیه امارها از كار تحقیقی اقای شهاب‌الدین شیخی به نام ''سی سال اعدام سیاسی در كردستان'' گرفته شده است برای دستیابی به کامل این نوشته میتوانید ویبلاگ شخصی وی را ببینید. http://www.shahabaddin.com
تنظیم و اماده سازی/ سنتر زنان كرد در كلن

03/09/2010

centerijnan@ymail.com

این متن در برنامه روز شنبه 04،09،2010 كه به مناسبت سالگرد اعدامهای 67 برگزار شد از طرف سنتر زنان كرد در شهر كلن خوانده شد.

۱۳۸۹ شهریور ۱۱, پنجشنبه

مقر فرماندهی نیروهای سرکوبگر


درب اصلی استادیوم آزادی , هتل المپیک که توسط سرداران سپاه اداره می شود به مقر فرماندهی نیروهای سرکوبگر تبدیل شده است . این هتل توسط سرداران سپاه در استادیوم آزادی ساخته شده که تحت کنترل مستقیم حفاظت اطلاعات سپاه پاسداران می باشد. قرار است تمامی بازشدگان احتمالی میدان آزادی را به استادیوم آزادی انتقال دهند چون در درگیریهای قبلی , مقر سپاه در خیابان آزادی به سمت انقلاب توسط مردم هوشیار شناسائی شده بود و امکان استفاده از آن برای آنها نمی باشد. در ضمن رژیم یک سری قفس های آهنی به استادیوم آزادی انتقال داده است. با تمام این موارد وحشت رژیم از روز قدس آشکار است چون لشگر ساندیسی خیلی آهسته و با تدابیر شدید به سمت تهران در حرکت هستند و رژیم عاجز است که نیروهای سرکوبگر خود را کجا پنهان کند چون در درگیریهای قبلی همه این مکانها شناسائی شده بوده است مانند سفارت سابق آمریکا , مسجد لولاگر در میدان جمهوری , مسجد نظام مافی واقع در جنت آباد, مقر سپاه شمال غرب تهران واقع در خیابان آزادی و... و اینجور که معلوم است رژیم نتوانسته است مانند سال گذشته ساندیس خور به تهران اعزام کند.

ساعت 10 امشب بر بالای پشت بام ها با فریاد مرگ بر دیکتاتو

ساعت 10 امشب بر بالای پشت بام ها و فردا در خیابان با فریاد
مرگ بر دیکتاتور
بسیجی حیا کن , مزدوری را رها کن
ندای ما یا مرگ یا آزادی
خامنه ای , سلطنت را رها کن , فرار را برقرارکن
مرگ بر حکومت مافیا
فلسطین , فکری به حال ما کن
نبروی انتظامی برده گی را رها کن
مرگ بر دیکتاتور چه امروز چه فردا
چپاول , غارت , سرکوب , سه خصلت احمدی درغگو
احمدی درغگو , پینوکیو زمان است
مرگ بر پینوکیو ایران (این شعار مثل توپ در جهان صدا خواهد کرد)
زندانیان آزاد باید گردند (چراکه قوانین جمهوری اسلامی کلا ناعادلانه وغیر انسانی است )
زندانی سیاسی آزاد باید گردد
چه امروز , چه فردا, حکومت سرنگون است (باید رژیم و مزدوران سرکوبگرآن بدانند که مردم تصمیم خود را گرفته اند و به فکر فرار باشند و نه ادامه سرکوب)
اعدام ,زندان, شکنجه ,ملغی باید گردد
نه غزه, نه لبنان, مرگ بر دیکتاتور
اعدام , شکنجه , تجاوز , سه رکن ولایت
نیروی انتظامی , با دیکتاتور یا ملت
نیروی انتظامی , بیا بسوی ملت

۱۳۸۹ تیر ۱۸, جمعه

مدعیان حقوق بشر و دموکراسی! سکوت تا کی‌؟

یاور خسرو شاهی



یادداشتی به بهانهٔ روز جهانی‌ کریستوفر استریت ،

سالگرد اعدام دو نوجوان به اتهام همجنسگرایی در مشهد و

خطر اعدام یک نوجوان دیگر به اتهام واهی همجنسگرایی در تبریز!



روز جهانی‌ کریستوفر استریت مثل همهٔ روزهای جهانی‌ انتخاب شده است، مثل روز جهانی‌ کارگر، روز جهانی‌ کودک و مثل همهٔ روزهای جهانی‌ به منظور جلب توجه جهانیان به حقوق گروهی از مردم یا موضوعی مهم برای ادامه حیات همهٔ موجودات روی زمین.

از همین رو، در این روز برای ایجاد حساسیت به حقوق به حقوق کشیده شدگان جنسی‌ و جنسیتی همه ساله در بیشتر کشورهایی که این گروه خاص از آزادی‌های نسبی‌ برخوردار هستند مراسمی برگزار می‌‌شود، حال این مراسم جشن آزادیخواهانه به اقلیت کشیده شدگان جنسی‌ و جنسیتی میتواند باشد یا یک تجمع اعتراضی در رابطه با سرکوب همجنسگرایان در نقطه‌ای از جهان.

در نیویورک هر ساله در آخرین شنبه ماه ژوئن در گرامیداشت رویدادی که در بامداد ۲۸ ژوئن ۱۹۶۹ به حملهٔ خشونت بار پلیس به مسافرخانه‌ای در نیویورک به نام استون وال انجامید، تظاهراتی برپا می‌‌شود. این موضوع تبدیل به سنتی‌ بین المللی شده است و از آن تاریخ به عنوان سر آغاز جنبش آزادی خواهانه همجنسگرایان و دیگر به اقلیت کشیده شدگان جنسی‌ و جنسیتی که به شورش استون وال معروف است، نام برده می‌‌شود.



در کشور ما ایران نیز مانند همهٔ کشورهای جهان به اقلیت کشیده شدگان جنسی‌ و جنسیتی وجود داشته و دارند. هرچند هیچ کس چشم بصیرت دیدن این بخش از جامعه را ندارد(!)، ولی‌ واقعییت این است که ما وجود داریم و در همه جا حضور فعال و موثرمان احساس می‌‌شود؛ در جامعه فرهنگی‌، علمی‌، هنری، اقتصادی و سیاسی دنیا و در جنبش‌های آزادی خواهانه از جمله جنبش سبز!

ما مثل همه حق آب و گل داریم و حق حیات! اما متاسفانه این حق نه فقط از طرف حکومت دینی بلکه از طرف روشنفکران و اپوزوسیون به اصطلاح سیاسی و حقوق بشری نیز همواره نادیده گرفته می‌‌شود.

در چند سال اخیر که مبارزات مسالمت آمیز و مدنی و حقوق بشری در ایران گسترش پیدا کرده، خوشبختانه شاهد اعتراضات وسیع به شیوه‌های مختلف سرکوب، از جمله اعدام حتی کسانی‌ که مرتکب قتل عمد شده اند بوده ایم، ولی‌ هرگز، هرگز، هرگز نسبت به اعدام یک همجنسگرا هیچکس تا کنون کلامی‌ بر زبان نرانده است.

احمدی نژاد رئیس جمهور کنونی حکومت فاشیستی ایران سال ۲۰۰۷ در دانشگاه کلمبیا می‌گوید: " ما در ایران همجنس باز نداریم."!!!

محمد خاتمی رئیس جمهور "دوران اصلاحات" در سال ۲۰۰۶ در دانشگاه هاروارد درست چند ماه پس از مورد پر سر و صدای دو نوجوان در مشهد که در سال ۱۳۸۴ پیش از حلق آویز شدن، ۲۲۸ ضربه شلاق خوردند، ضمن تائید و به رسمیت شناختن جرم و مجازات برای همجنسگرایان، می‌گوید : " اثبات لواط تقریبا غیر ممکن است."

محسن کدیور و ناصر زرافشان و بسیاری دیگر نیز بارها هموفبیای درون خود را به طرزی عریان در نوشته‌های خود نمایان کرده اند!

در ۳۰ تیر ۱۳۸۷ چهار نفر از قضات شعبه دوم دادگاه کیفری استان آذربایجان شرقی‌ بدون توجه به دفاعیات متهمین پرونده، حکم اعدام ابراهیم حمیدی و سه نوجوان دیگر را به اتهام لواط به استناد علم قاضی!! صادر می‌‌نمایند، که بعد از گذشت دو سال شاکی‌ پرونده در دفترخانه اسناد رسمی‌ حاضر و نامه‌ای خطاب به قضات شعبه ۱۲ دادگاه کیفری استان نوشت و اعلام نمود که شکایتش را که بر پایهٔ دروغ بوده پس گرفته و شکایتش به دلیل فشارهای پدر و مادرش بوده و سو تفاهمی پیش آماده و ابراهیم حمیدی هیچگونه تجاوزی به وی ننموده است! با این حال هنوز چوبه دار بر سر ابراهیم حمیدی سایه انداخته است!!

مدعیان حقوق بشر و دموکراسی! سکوت تا کی‌؟!!

آیا سکوت شما با اظهارنظر حکومت مداران اسلامی تفاوتی دارد؟

دموکراسی در ایران بدون آزادی ما به اقلییت کشیده شدگان جنسی‌ و جنسیتی و برابری ما با دگرجنسگراها و به رسمیت شناخته شدن ما، معنا و مفهومی‌ ندارد و این فقط در حرف نیست، در عمل نیز باید برای احقاق حقوق همجنسگرایان و دیگر گرایش‌های جنسی‌ تلاش کرد.

تنها راه رسیدن به جنبشی تمام عیار پیوند جنبشهای مدنی و اجتماعی از جمله جنبش دانشجویی، زنان، کارگران، معلمان و همجنسگرایان است، که جنبش را به پیروزی می‌رساند!



"سکوت در برابر جنایت عین جنایت است."

برتولت برشت

نامه به تمام زنان و مردان آزادی خواه ایرانی در ایام سالگرد اعدام دو همجنس گرا در مشهد

حق گرفتنی است ، نه دادنی


برلین، لندن، تورنتو ، کلن و..... این روزها شاهد صدای به حاشیه نشستگان جنسی و جنسیتی ایرانی است. ما صدای تکثیر شده رنج نامه زن و مرد همجنس گرا ،ترانس و دو جنس گرای ایرانی هستیم. ما صدای تن های حذف شده نامرئی شده ای هستیم که حق زیستن را درخود از ترس اعدام ، شکنجه ، طرد و تمسخر زنده به گور باید کنند.
رنج نامه ی اقلیت کشیده شدگان جنسی که در نظام جمهوری اسلامی از کوچکترین حقوق احتماعی ، سیاسی و شهروندی برخوردار نبوده اند.
در این سالها فقط احمدی نژاد جنایتکار نبوده است که وجود ما را انکار کرده است سکوت شما در قبال حق زیسته برابر ما ،همان انکار ما است.
ای رفیق ای آزادی طلب ، ای برابری خواه ،ای سرخ ،ای سبز چگونه ایمانت را به آزادی خواهی ،به برابری به حق شهروندی باور کنیم زمانی که تنها سکوت می کنید به تعویق می اندازید حق آزادی انسانی ما را! پس صدایت کو؟ فریادت ؟
امروز یکی از بزرگترین تابو های جمهوری اسلامی که بارها در دادگاه هایش امثالی مثل شریعتمداری از آن ابزار فشار درست کرده همجنس گرایی و.... است چرا در برار این ابزار سکوت کرده اید؟
از برلین تا لندن وکلن تنهایمان گذاشته اید در این روزها که صدای در اقلیت کشیده شدگان ایرانی بلند تر از همیشه در خیابان ها بلند شده است.
ما همچنان استوار می گوییم حق گرفتنی است و برایش می جنگیم مبارزه ما از هموغوبیای درونی آغاز شده است از خانواده ها برای اینکه امروز به خیابان ها بیاییم سالها است که جنگیده ایم و می جنگیم.
بگذار روسیاهی برای کسانی بماند که بر طبل دموکراسی ،آزادی ،حقوق بشر مدام می کوبند اما در جهان صدا های خود حبس شنیدن تک صدایی هستند. این تمامیت خواهی تک صدایانه، تک رنگی در جهان رنگین کمانی جایی ندارد و نخواهد داشت.
در ایام سالگرد اعدام دو همجنس گرای ایرانی در زمان ریاست جمهوری خاتمی هستیم . دو نوجوان همجنس گرای ایرانی،سال ها قبل از اینکه جوانان ما برای حقوق شهروندی در خیابان های تهران گلوله بخورند . در زمانه اصلاح طلبان این دو نوجوان برای عشق خود به دار آویخته شدند.
ناقوس مرگ جمهوری اسلامی با تمام شعار های اصلاح طلبانه اش آن روز به صدا در آمد نه پس از سی خرداد سال پیش.آن دو نوجوان همجنس گرا اسطوره و سمبل زندگی ، عشق و آزادگی هستند و نقطه شرمناک سکوت در برابر عاشق کشانی که سالها است جمهوری اسلامی در هر لباسی به راه انداخته است. و این سکوت سرشار است ، به بی ایمانی شعار هایی که می دهیم وتا زمانی که این سکوت در قبال دردناک ترین جرم در ایران یعنی دیگری بودن به اقلیت کشیده شدگان ادامه دارد تمام شعارهای آزادی خواهانه خبر از تمامیت خواهی می دهد وبس.
احمدی نژاد جنایتکار اگر انکار کرد،در زمانه خاتمی و پیش تر ها اعدام کردند.از اتاق های فکر آقایانٍ، کدیور همجنس گرایی را انحراف از اصول طبیعی و همجنس بازی ، خاتمی آن را لواط و جرم خواند.
اما امروز حاشیه کشیده شدگان جنسی ،ترانس و دوجنس گرا و همجنس گرا از تمام موانع سیاسی شخصی و خانوادگی با تحمل بالاترین فشارهای خانوادگی ،سیاسی و اجتماعی پریده اند و از پستوها بیرون آمده اند تا از حق زیستن ،حق تن ،از حق آزادی ،ازحق شهروندی از آزادی رنگ ها و میل ها بگویند .
از نه به هرگونه تمامیت خواهی چه در لباس سیاه ارتجاعی چه سرخ و سبز بگویند . از لندن تا برلین و تورنتو و کلن و آمستردام ما سفیران رنگین کمانی هزاران هزار انسان به اقلیت کشیده و در پستوها حبس شده ایرانی هستیم . این حرکت ها با اتکا به مستقل بودن و تمام اختلافات نظری اماحول خواست مشتر ک ما ، یعنی حق زیسته برابرادامه دارد
زنده باد همیشگی برای دو همجنس گرای ایرانی اعدام شده ، این دو سمبل ، عشق و زندگی


سپهر مساکنی

۱۳۸۹ تیر ۷, دوشنبه

جنسیت، زن، زندان

با سلام به حضار شرکت کننده در این مراسم!

من در این چند دقیقه می خواهم به سه نکته که برایم مهم است بپردازم.

نکتۀ اول:

من خودم را با هویت زندانی سیاسی تعریف نمی کنم .

نکته دوم:

در مورد آپارتاید جنسیتی است که رژیم می خواست از همان ابتدای به روی کار آمدن، در جامعه پیاده کند و زنان را بویژه بوسیلۀ حجاب به زیر سلطه بکشد.

نکته ی سوم:

استفادۀ رژیم های توتالیتر و ایدئولوژیک از زندان برای سرکوب و آزمایش کردن مناسبات و ساختارهائیکه می خواهند در جامعه پیاده کنند. زندان بهترین آزمایشگاه برای رژیم های توتالیتر است.

نکته ی اول برایم خیلی مهم است و می خواهم روی آن تاکید کنم که هویت من زندانی سیاسی نیست. من خودم را با هویت زندانی سیاسی تعریف نمی کنم. من قبل از زندان، فعال جنبش چپ بودم و هویت کنونی خود را فعال جنبش زنان می دانم. در واقع به زندان افتادن، یکی از عواقب فعالیت سیاسی من بود. مقوله ی زندانی سیاسی به خودی خود گویای همه ی مسائل نیست.

در زندان من کنار یارانم زندگی کردم، اشک ریختم و خندیدم، لودگی کردم و ترسیدم. ولی خیلی درسها از آنجا آموختم و حالا دارم تمام آن آموخته ها را به کار می برم، از جمله اینکه زندگی با تمام پستی و بلندیهایش برایم زیباست، یاد گرفتم که چطور با خودم و دیگری در مورد قدرت طلبی، عشق، و دوستی رفتار کنم و برای تمام این واژهای خوب ارزش قائل باشم. و اینکه نگاه ام به انسان به عنوان نیرو، ابزار، یا عنصر نباشد. یاد گرفتم بدون هیچ چشم داشتی عشق بورزم، و همین عشق ورزی به تمام وجوه انسانی و طبیعی را دوست بدارم. و این جنبه های انسانی و طبیعی است که به من نیرو و انرژی می دهد تا بتوانم روی پاهای خودم به درستی به ایستم.

نکته ی دوم که همه ی شما ها آن را می دانید و فکر می کنم تکراری باشد. ولی من معتقدم آنقدر باید تکرار کرد و گفت و روی آن نقاط منفی ومثبت کوبید تا همگان بشنوند و آنهاییکه نشنیده اند هم بشنوند، تا بصورت خودآگاهی همگانی در آیدمثلاً در مورد اعدام. من امروز مثل بسیاری از شما آموخته ام که اعدام عملی ضد بشریست. اگر 32 سال پیش من، به عنوان زن چپ از همان فردای انقلاب آگاه به این مسئله بودم، به همۀ آن اعدام های وحشیانه اعتراض می کردم تا به اینجا نرسد که الان رسیده است. دیگر خودی و غیرخودی نمی کردم. مانند امروز که ما هنوز زنانی را می بینیم و می شنویم که با صدای بلند می گویند الان وقتش نیست که مطالبات زنان را مطرح کنیم، مانند آن زمان که دوستان سیاسی مرد ما می گفتند رفیق الان وقتش نیست که در مورد حجاب حرف بزنیم. اگر من زن در آن دوره همین آگاهی نسبی را داشتم که امروز در مورد حجاب و مطالبات زنان به آن رسیده ام، حتماً سعی می کردم به عنوان یک زن سیاسی چپ آن دوره مطالبات زنان را در درجه ی اول قرار دهم. مانند کولنتای که در آن دوره در مقابل لنین ایستاد ولی متاسفانه او را به یک کشور دیگر تبعید کردند و گفتند تو سفیر این کشور باش مسئله ی زنان با این انقلاب حل شده است.

متاسفانه با گذشت 32 سال از عمر رژیم اسلامی هنوز هم بخشی از زنان ما می گویند که هنوز وقتش نیست که ما زنان، مطالبات خودمان را مطرح کنیم.

وقتی به مسائل دیگر از جمله خواسته های دمکراتیک می پردازیم، هم زنان و هم مردان براحتی از این خواسته ها دفاع می کنیم، اما در مورد مسائل زنان اما و اگر پیش می آید.

من در اینجا از همه ی دوستان سئوالی دارم. مگر مطالبات زنان دموکراتیک نیست ؟من نمی دانم چطور در کشورما وقتی این مطالبات مطرح می شود می گوییم الان نه! من می پرسم پس کی؟

نکته سوم

رژیم توتالیتر و ایدئولوژیک اسلامی از همان فردای به قدرت رسیدن رسیدن، زنان را تحت انقیاد، سرسپردگی، اطاعت و فرمان برداری در آورد تا بدین وسیله تمام جامعه را تحت سلطه ی خود در آورد. ما زنان سازمان های سیاسی چپ و غیر چپ بصورت فردی در مقابل رژیم مقاومت کردیم، و می بینیم که چطور جنبش زنان در ایران سیاسی تر از سایر جنبش های دیگر است. البته من نمی خواهم سایر جنبش های دیگر را نادیده بگیرم یا اینکه برای آنها ارزش قائل نباشم. ولی همان طور که همه ی شما به خوبی می دانید و به یاد دارید از همان فردای روزیکه خمینی دستور داد همه زنان حجاب داشته باشند، آن 8 مارس بیاد ماندنی سال 58 بوجود آمد.

همه ی ما بخوبی می دانیم که تمام رژیم های دیکتاتوری نیازمند یک توجیه ایدئولوژیک هستند. از جمله رژیم اسلامی که فرهنگ و اسلام را در جامعه ی ما در هم تنیده و از آن یک ایدئولوژی حکومتی درست کرد و توانست با این حربه به توجیه آدم کشی های خود بپردازد. هر رژیمی برای ماندگاری خود باید بتواند مردم را خوب توجیه کند. زیرا باید از خود مردم که به ماندن رژیم کمک می کنند، استفاده کند. باید از آنها آدم کشهای خوب تربیت کند، تا این آدم کشها با توجیه دفاع از اسلام یا سرزمین اسلامی، خودشان را فدای دیکتاتورهای حاکم کنند. بله رژیم توانست از این حربه ها استفاده کند این زنان و مردانی که امروزه دارند زندان ها را می چرخانند باید برای آدم کشی های خود شان توجیهی داشته باشند. این توجیهات چیست؟ یک روز ما داریم با عراق می جنگیم پس برای دفاع از سرزمین اسلامی باید عده ای را بکام مرگ فرستاد. روز دیگر با مخالفان داخلی روبرو هستیم باید این توجیه را آورد که این زندانی ها منافق و چپ بی خدا و بهایی هستند، یا اینکه این ها آدمها ی غیر اخلاقی هستند و... بله باید این حرف ها را بزنند تا بتوانند آدم کشی هایشان را توجیه و منطقی جلوه دهند. رژیمهای توتالیتر و ایدئولوژیک خوب می توانند انسان ها را شست و شوی مغزی بدهند، ما نمونه های زیادی از آن را می شناسیم، مانند آلمان هیتلری، که هنرمندان و نظریه پردازان خودش را داشت که به توجیه کردن رفتارهای فاشیستی می پرداختند. خوب یک رژیم توتالیتر و هار تمام آن حاکمیتی را که می خواهد در جامعه پیاده کند، می تواند در زندان آزمایش کند. حالا من زن در دست او اسیر هستم و خیلی راحت به عنوان یک موش آزمایشگاهی در سیستم ایدئولوژیک و توتالیتری او مورد آزمایش قرار می گیرم. او می خواهد روی من زن زندانی به صورت عریان و خشن آزمایش کند.

آنها می خواهند من زن را تحت سلطه ی بی چون چرای خود در آورند. اعمال قدرت بصورت مطلق! می خواهند جدایی جنسیتی را بطور مطلق در تمام محورهای جامعه به وجود بیاورند. می خواهند در ندامتگاه خودشان مرا تربیت ایدئولویک نمایند.

تربیت ایدئولوژیک در زندان یعنی چه؟

من زن هستم در دستان او اسیر، اصلن در این رژیم زنانگی من به رسمیت شناخته نمی شود چه به رسد به اینکه از لحاظ قانونی به عنوان یک زندانی حقوق قانونی من به رسمیت شناخته شود. من زن پریود می شدم، حتی بعضی از ما بر اثر شکنجه های زیاد همیشه دچار خونریزی بودند. و ما همیشه با کمبود نوار بهداشتی روبرو بودیم، امکان حمام کردن در هفته یک بار و آن هم فقط 20 الی 30 دقیقه برای تعدا زیاد بود که ما این مدت را برای کودکان و مادران حامله و پیر و بیماران در نظر می گرفتیم حالا تصورش را کنید که چه فاجعه ای بوجود می آمد. تمام بند را شپش و بیماری گال فرا می گرفت. تقریبن تمام ما موهایمان را کوتاه می کردیم .

نشانه های زنانگی و جوانی ما، که همان تن وبدنمان بود با فشار طاقت فرسایی انکار می شد. چه گونه؟ ما حق پوشیدن لباس تنگ یا شلوار تنگ و کوتاه نداشتیم. ما حق استفاده از رنگهای شاد و زنده را نداشتیم. تا آنجاییکه برای آنها مقدور بود می خواستند ما زیبا و سر زنده نباشیم. ولی زندان بان نمی توانست در همه ی عرصه ها بتازاند ما مقاومت می کردیم به خانواده با ایما و اشاره می گفتیم لباسهایی با رنگهای شاد بفرستید. یا بعنوان نمونه یکی از دوستان مرد که درزندان قزل حصار دوران زندان را گذرانده بود تعریف می کرد که در یکی ازمصاحبه های اجباری، یک زن زندانی بنام شهرنوش پارسی پور هنگام مصاحبه از پوشیدن چادر اجتناب می کند و تنها با مانتو و روسری حاضر به مصاحبه می شود که مسئولان قبول می کنند.

ما به عنوان زن زندانی همیشه از تجاوز ترس داشتیم به خصوص در روزهاییکه زیر بازجویی بودیم. خودم با چشمان بسته و گوشهای باز شاهد بودم که بازجو حامد چگونه می خواست به دختر بچه ی 12 یا 13 ساله ای که به خاطر خواهران و برادرانش گروگان گرفته شده بود، تجاوز کند . زن زندانی به خصوص در سلولهای انفرادی بیشتر در معرض این خطر قرار داشت.

داشتم از تربیت ایدئولوژیک می گفتم. از وقت نماز صبح تا نماز مغرب و عشا، مدام از بلندگو سرودهای جنگ ونوحه های آهنگران پخش می شد. و از تلویزیون مدام فیلم هاییکه که می توانست به توبه کردن ما کمک کند پخش می کردند. تئوریسین های تواب از چپ و راست که با زندانبانان به یک تفاهم ضمنی رسیده بودند، در یک هم کاری تنگاتنگ وخشونت بار می خواستند هر چه بیشتر ما را در هم شکنند. البته بعضی مواقع موفق بودند و بعضی مواقع هم دچار شکست می شدند و این بیشتر دیکتاتورها و توابین بیچاره را وادار به خشونت در تمام عرصه ها می کرد. آنها هم از لحاظ روحی و هم از لحاظ جسمی از هیچ کاری دریغ نمی کردند. هر شب باید به زور با چادر و چشم بند در صف، به حسینیه می رفتیم به قصد تواب پروری. تا به مزخرفات برادرهای تئوریسین حزب الله گوش کنیم. یا روزهایی که باید از تلویزیون مدار بسته به مزخرفات سران برگشته ی تمام سازمان ها گوش می کردیم و بیچاره بچه های کوچولو را باید تمام مدت ساکت نگه می داشتیم. و در بیشتر این مصاحبه ها موضوع اصلی مسئله زنان بود و ادعای این که زنان با مردان در سازمانها یا خانه های تیمی رابطه نا مشروع داشتند.

دیگر بیشتر از این نمی خواهم بگویم زیرا همه ی شما بعد از 32 سال درنوشته های بی شماری که بصورت خاطرات زندان منتشر شده است، با این مسائل آشنا هستید. بیش از این وقت شما عزیزان را نمی گیرم.

من امروز می توانم با تمام سلولهای وجودم اسیرانی را که در بند رژیم آدمکشان هستند، حس کنم. امیدوارم که روزی در دنیا مسئله ی شکنجه، زندان و اعدام از بین برود و ما در این سالن ها ننشینم تا در مورد این مسائل صحبت کنیم.

در خاتمه شعری را که روی دیوارسلول حک شده بود و من آن را مانند تشنگان به روحم تزریق می کردم برایتان بخوانم. با این شعرها روحم جان می گرفت.

شبانه شعری چگونه توان نوشت

تا هم از قلب من سخن گوید، هم از بازویم؟

شبانه

شعری چنین

چگونه توان نوشت؟

من آن خاکستر سردم که در من

شعله ی همه ی عصیان هاست.

من آن دریای آرامم که در من

فریاد همه ی طوفان هاست،

من آن سرداب تاریکم که در من آتش همه ی ایمان هاست.

در خاتمه ممنون از شما عزیزان که با صبر و شکیبایی به دادنامه ی من گوش کردید.

اکرم خرداد2010

۱۳۸۹ خرداد ۳۰, یکشنبه

گزارش و نقد گردهمایی جوانان و دانشجويان موج سبز ـ کلن در یکشنبه ۳۰ خرداد (۲۰ یونی)

گزارش : این برنامه با حضور حدود ۲۰۰ تا ۳۰۰ نفر و با پخش خرما ، حلوا ، شعله زرد ، شمع و عکس با روسری ندا و با حمایت ۷ تشکل دیگر ( 1- حاميان مادران عزادار در ايران - مادران صلح دورتموند 2- جمعيت کردهای مدافع حقوق بشر - کلن 3- چپ دمکرات آذربايجان - هئيت تحريريه سايت آذربايجان 4- جمعی از ايرانيان Ruhrgebit
۵- ما هستیم6- اتحاد برای ايران کلن – بن7- جمعيت پشتيبانی از مبارزات دموکراتيک مردم ايران ـ کلن ) بر گذار شد .
در بیانیه آنان می خوانیم :
ندا جان گرچه فریاد آزادی خواهانه ات بیرحمانه در سینه خفه شد ، ولی بدان که ندای آزادی خواهانه ات جهان را به لرزه درآورده است .در روز یکشنبه ۳۰ خرداد (۲۰ یونی) بزرگداشت شهدای راه آزادی ایران و سالگرد به شهادت رسیدن ندای آزادیخواهی ملت ایران ندا آقا سلطان توسط جوانان و دانشجویان سبز کلن (آلمان) برگزار خواهد شد. به مناسبت مراسم سالروز قتل ندا صالحی آقا سلطان در تهران و دیگر شهرهای جهان، ما نیز برای همبستگی با خانوادۀ او و گرامیداشت خاطرۀ جاودانش در کلن گرد هم میآییم تا یاد او، سهراب، اشکان، مسعود، ترانه، کیانوش و همۀ کشته شدگان وقایع اخیر در ایران را زنده نگاه داریم .از همهٔ دوستان با هر مرام مسلکی دعوت می‌کنیم تا با حضور خود در این مراسم، خود را در غم خانوادگان این شهیدان راه آزادی میهن شریک دانسته و همزمان ندای ازادیخواهی ملتمان را به گوش سنگین جهانیان برسانیم.

نقد : درست است که این تشکلات بخش راست جامعه را نمایندگی میکنند و این نیرو ها سکولار نیستند ولی پنهان کردن چهره به شدت مذهبی آنها در فراخوان خطاب به مردم ، عدم برخورد صادقانه با مردم است . استفاده از نام ندا و دیگر کشته شدگان راه آزادی و ارائه یک برنامه مذهبی ، دادن آدرس غلط به مردمی است که می دانند راه آزادی در گذر از هر نوع حکومت مذهبی است . مردمی که مبارزه می کنند ، میخواهند از حکومت و دخالت مذهب آزاد و رها باشند . به هر حال اینگونه برنامه ها هم به چهره مبارزات آزادیخواهانه مردم در جهان لطمه وارد می کند و هم به اعتماد مردم لطمه می زند و هم باری دیگر مورد سوء استفاده و عدم صداقت بخشی دیگر از نیرو های مذهبی جامعه در عمل قرار می گیرند .
لازم به ذکر است که این برنامه اعتراض و نارضایتی بسیاری از شرکت کنندگان را فراهم کرد .

۱۳۸۹ خرداد ۱۹, چهارشنبه

دعوت به همکاری : پزشک جهت معاینه و پیگیری درمانی کودکان

جمعیت دفاع با زیر پوشش قرار دادن 350 کودک که بیشتر کودک کار و یا وابستگان این کودکان هستند از اعضا فیس بوک خود تقاضا دارد که در صورت داشتن تخصص لازم در زمینه دندان ، چشم ، پوست و یا در رده پزشکی عمومی جهت همکاری با اتاق بهداشت جمعیت اعلام آمادگی کند
نکات زیر قابل توجه است
1-همکاری می تواند بصورت حضوری در محل پروژه واقع در نعمت آباد باشد و یا پذیرش این کودکان در محل معرفی شده از طرف داوطلب باشد
2-همکاری بهتر است قانونمند و دارای برنامه منظم باشد تا در زمینه ها مختلف بتوان پیش بینی های لازم صورت بگیرد
3-معرفی درمانگاه های اشنا یا بیمارستان هایی که با معرفی از طرف شما می توانند در ماه به حدود 5 تا 10 نفر از این کودکان سرویس های درمانی رایگان بدهد بسیار کارگشا و عملی است
ایده های دیگری از طرف شما قابل بررسی است
با تشکر
مدیر سایت فیس بوک جمعیت دفاع از کودکان کار و خیابان
http://www.facebook.com/friends/?ref=tn#!/group.php?gid=55746206870
http://www.koodakekar.org/MainPage/default.ngo

۱۳۸۹ خرداد ۱۳, پنجشنبه

امام آمد ، امام با طناب دار آمد

به مناسبت نزدیکی به سالگرد مرگ خمینی ، شعر امام آمد را با تغییراتی بروز می کنم.

امام انگلیس و آمریکا ، امام در نمک خوابیده ، امام با نازو بی احساس آمد
امام روسری و توسری ، امام سرکوبگر آزادی ، امام با اسلام در خطر آمد
امام فقر و فحشا ، امام رجم و صلب ، امام با اسلام ناب محمدی آمد
امام هم شرقی و هم غربی ، امام دشمن آزادی ، امام با استقلال و آزادی آمد
امام احکام و رساله ، امام عمه و زلزله ، امام سید سیدان آمد
امام جنگ و ویرانی ، امام جنگ تا پیروزی ، امام جام زهر آمد
امام حکم و جهاد ، امام راه قدس به کربلا ، امام با کلید بهشت آمد
امام سنگسار و بربریت ، امام رهبر آدمکشان ، امام شکنجه و قتل آمد
امام واپسگرا و مرتجع ، امام با صیغه و چند همسری ، امام با اسید و چاقو آمد
امام خون و جنون ، امام سرمایه و مذهب ، امام اسلام طالبانی آمد
امام زور و تزویر ، امام سیزدهم مسلمین ، امام با اسلام راستین آمد
امام حروم و حلال ، امام مقدس با صلوات، امام خلایق هر چی لایق آمد
امام صلوات و الله اکبر ، امام آفتابه در گردن ، امام با مهدی در چاه آمد
امام ریا کار و شارلاتان ، امام با تجاوز به دختران ، امام با صدور دختران آمد
امام دروغگو و تروریست ، امام جنگ 8 ساله ، امام گورستان ها آمد
امام ویرانگر و انسان ستیز ، امام دشمن دیگر ادیان ، امام ستمگر آمد
امام حوزه و بازار ، امام انجمن حجتیه ، امام هیئت موتلفه آمد
امام شلاق و تعزیر ، امام با امر به معروف و نهی ازمنکر، امام جهان اسلام آمد
امام لاکن و اینطور ، امام دشمن مهاجرین افغان ، امام در ماه آمد
امام نادانی و جاهلیت ، امام با بانک اسلامی ، امام ناجی مافیا آمد
امام با حوزه و دانشگاه ، امام دشمن علم و معرفت ، امام با اقتصاد مال خر آمد
امام مرد سالار و ستمگر ، امام بسیجیان و پاسداران ، امام با قوانین اسلامی آمد
امام کاخ و کوخ نشینان ، امام حلبی آباد و کپرنشینان ، امام شمش طلا آمد
امام دختران و کودکان خیابانی ، امام کارتون خوابان و بی پناهان ، امام با صدور انقلاب آمد
امام پیروان و رهروان ، امام هاله نور و چاه جمکران ، امام امام زاده ها آمد
امام هکرها و سانسور چیان ، امام یاغیان و مزدوران ، امام بی ترمزان و بی مغزان آمد
امام مسدودگران و فیلترینگ ، امام دشمن قلم و آگاهی ، امام با طناب دار آمد
امام دشمن وبلاگ و بالاترین، امام دشمن سایت های اینترنتی ، امام با هکرهای مزدور آمد
امام قاتل کردستان و ترکمن صحرا ، امام قاتل ندا و سهراب ، امام خون و جنایت آمد
امام گوساله و بزغاله ، امام محارب و عوضی ، امام با معلم اعدامی آمد
امام باتوم و شیشه نوشابه ، امام قاتل شیرین و فرهاد ، امام کهریزک و اوین آمد

اعدام عبدالحميد ريگي و یا اعدام هر انسان دیگری را محکوم کنیم

زندانی یعنی اسیر و اعدام یعنی کشتن اسرا ،از حق انسانی عدم اعدام هر انسانی باید دفاع کرد .
نه به تروریسم دولتی و تروریسم غیر دولتی که زاده عملکرد دولت ها است .
راه پایان دادن به خشونت در جامعه ایران ، پایان دادن به خشونت دولتی و استبداد مذهبی و در هم شکستن انباشت ثروت و تمرکز قدرت و از بین بردن نابرابری ها، تبعیض ها و فقر است

يکشنبه 19 ارديبهشت بود!

جلادان سرها را شکسته بر سينه می خواستند تا دريابيم دروحشت سرای جنون وخون که ولايت ستون خيمه زده و به تخت جلوس فرموده، امنيت مقدس جاريست. تا مردمان بدانند سرها بدار است وهمچنان مادران داغدار وطن محکوم که به قدمت اين سالهای سياه، تنها و تنها تر ازهميشه گيسوان سفيد چنگيده شان را روی بستر خاک با مويه به باد افشانند.

يکشنبه 19 ارديبهشت اما روز ديگری بود. نگاه پُرسوی 5 اعدامی با چشمان تيزبين وهوشيار از ميان چند قطعه عکس کوچک، سکوت سحرگاه آرام جهان را شکست و موج درموج نام شيرين علم هولي، فرزاد کمانگر، علی حيدريان ، فرهاد وکيلي، مهدی اسلاميان را به پرچم برافراشته و همبسته ی وجدان های بيدارمبدل نمود.

وجدان بيدار، بيداری جان بی قرارهمه ی کسانی ايست که امروزيکشنبه تکان خوردند تا با ابراز نفرت ازجنايت اعدام، سهمی ازبارگران بازمانده گان ومادران وپدران و همسران وکودکان سرزمينمان بردارند وشاهدند که دارد اين وطن بازهم فاصله ی گسست نسل هايش را با لاله های سرخ می پوشاند.

امروزيکشنبه 19 ارديبهشت بود و اين روزنيزبرای حاکمان پيامی دارد : هرآنچه بگيريد وبه بنديد و بکُشيد وبخوريد و بتاراجيد وبا داس مرگ جولان دهيد، هرگزنخواهيد توانست شوق تابناک و شکوهمند آرمان يک جامعه ی همبسته وآزاد را ازدستهای بهم تنيده مردمان سرزمين ما بدزديد. بر خود لرزيد که فرزاد وشيرين ها در راهند و مادران شال های سرخ بسته اند.
نادر ساده
1 شنبه 9 ماه مه 2010

آقا معلم در بند !

بنفشه م. از مهاباد- 12 اسفند 1386 برابر با 2 مارس 2008

آقا معلم در بند !
آقا معلم در بند !
منهم اگر "شرعا " و "عرفا " گناه نباشد
خانم معلمی از صنف توام
و با اندیشه هایی از جنس اندیشه های تو
اما نه ! شک دارم که به آن پاکی و زلالی باشم .
و شک دارم که دخترانم به خوبی
پسران معلم در بندی باشند
که به قیمت جان درسشان داده است
معلمی که در چار دیوارهای بلند
زندان رجایی شهر برای "کوروش"
آن قربانی فقر میگرید و
دلش برای گل خوردن از پسرکان خود
تنگ شده
و چقدر و چقدر رویای پسرانش را
هر چند به "نومیدی" دوست می دارد.
اندیشه های پاکش نمی گذارند
به رویا ها و لیلا ها پشت کند.

بگذار من هم با ذغال
نه ! نه! با ذغال ! نه
با روژ لب شکسته
در جیب روپوش سیاه مریم
از ترس آن ناظم اخمو که خوب
می شناسیمش
درس" کوکب خانم" را
خط قرمزی بکشم تا
بگویم" عمه قزی" شدن
دیگر رسم نیست


من هم دلم تنگ است
من هم دلم تنگ است
من هم خسته از منطق تفریق ها و تبعیض ها
درس ریاضیات را زیر آن سنگ می گذارم
و در شیمی دنبال ماده ای هستم تا
نگذارد دخترکان آفتاب در ایفای نقش
"جنس دومی" خویش ٬ جوان نشده
پیر شوند.

آیا ممکن است؟!!!!

آه که اینجا میان کودکی و نه سالگی
چه فاصله ی حقیریست!!!!!
میان بی گناهی و گناهکار شدن
در این" تلخ سرزمین"
چه فاصله ی ناچیزیست!!!
و میان زندگی نکرده های به مرگ محکوم شده
چه زمان 7 دقیقه ای ناچیزیست!!!

و آن که از عشق می گوید
و به انتظار معجزه ای
در یافتن یک جفت کفش نو
سفره ای از نقل و شیرینیست
و می خواهد به جای مادر "دایه " بگوید و بنویسد
چه جنایتکار بزرگیست که جز
به مرگ " محکوم" نمی شود !!!!
آه که در این "سیاه زمین " ٬
"امنیت ملی" چه ارتفاع ناچیزی دارد!
که همه چیز به خطر میاندازدش!
همه چیز
همه چیز
کارگر نالان از فقرش
زن محروم از "حق بدنش"
چه زود حق شلاق می گیرند!

و رقصند ه های زیر سیمفونی طبیعت
دست و پای بریده خود را
به جای" نفت بر سر سفره شان " کادو می گیرند!!
آه که چه خوب گفتی
میان دوست داشتن
لیلاها و رویا ها
و مصیبت مرد گشتن
میان خند ه های کودکی
و گریستن از غم نان
چه فاصله ناچیزیست!!!

آه که درسم چه عقب است !
هنوز به دخترانم نگفته ام
از درس چند تا چند زندگی امتحان است
هنوز به آنها نگفته ام مصیبت جنس دوم بودن
در سرزمین اهورا مزدا
مصیبتی به
چند سکه اسیر شدن است!!
و تاج بنفشه بر سر نهادن
و تاج بنفشه بر سر نهادن تا کجا در هزار توی
گم شدن است !

وای که درسم چه عقب است !
هنوز دخترانم نمی دانند
قامت زیبایشان" شرم آور"است!
گیسوان زیبایشان در معرض دید
خورشید خانوم هم
"حرام " است !
و آرزوی پوشیدن شنل قرمز رنگ و
گل زرد بر سر نهادن
اقدام علیه " امنیت ملی " است!
هنوز به فرشتگان خود نگفته ام
کشتگاهی خواهند شد
برای هر بذر نا مطلوبی!
و به چند سکه و اندی
تازیانه خوردن را خواهند آموخت!

درسم از"
ترسم" عقب است !
درسم از" ترسم" عقب است !
ترسم از آن روزی است که دخترانم
درگوشه دفتر خاطراتشان
به جای" کاش دختر به دنیا نمی آمدیم"
بنویسند
کاش زاده نمی شدیم.
http://www.youtube.com/watch?v=5whgVyll25I

مراسم بزرگداشت جان باختگان راه آزادی

مراسم بزرگداشت
جان باختگان راه آزادی
شیرین علم هولی، فرزاد کمانگر، علی حیدریان، مهدی اسلامیان و فرهاد وکیلی

بار دیگر رژیم سرمایه‏داری جمهوری اسلامی تعدادی از زندانیان سیاسی را به جرم دفاع از انسانیت اعدام کرد. رژیم جنایتکار جمهوری اسلامی در راستای اهداف دیکتاتورمنشانه خود و در جهت سرکوب مبارزات آزادیخواهانه مردم ایران بار دیگر پنج تن از جوانان را به جوخه اعدام سپرد. جرم اینان دفاع از آزادی و پایداری قهرمانانۀ آنان در بیدادگاه ها و زندانهای قرون وسطایی رژیم بود. شیرین، فرزاد، علی، فرهاد و مهدی اعدام شدند، بدون آنکه جرمی مرتکب شده باشند. با اعدام آنان راه مبارزه بسته نخواهد شد بلکه دانش‏آموزان سراسر ایران راه معلم بزرگ خود، فرزاد و فرزادها را ادامه خواهند داد. این اعدامها نه اولین وبدون شک نه آخرین اعدام است. رژیم جمهوری اسلامی با چوبه های دار، تیرباران، ترور، تجاوز و ... زاده شد و تنها با مرگ آن این اعدام ها پایان خواهند پذیرفت. وظیفه‏ای که فرزاد به دوش ما نهاد بس دشوار است، ماندن، مقاومت کردن و سرنگونی رژیم اسلامی. امروز مردم ایران چه در داخل و چه در خارج در اندوه جانباختگان خود، با مشتهای گره کرده، بار دیگر به نام آزادی سوگند یاد میکنند تا سرنگونی رژیم جمهوری اسلامی از پای ننشینند.

حمایت از اعتصاب عمومی و سراسری در کردستان
ما، چپ های شهر کلن نیز به مانند میلیونها ایرانی آزاده، وظیفه خود می‏دانیم تا برای جلوگیری از ماشین کشتار رژیم خون و وحشت، از فراخوان اعتصاب عمومی که از جانب کومه‏له، سازمان کردستان حزب کمونیست ایران اعلام شده است، دفاع کنیم. مبارزه ادامه دارد و سپیده پیروزی نزدیک است.

به یاد جانباختگان اخیر گرد هم می‏آییم و با نمایش فیلم، گفتگو و شعرخوانی یاد آن عزیزان را گرامی می داریم.

سرنگون باد رژيم جمهورى اسلامى
نابود باد اعدام
زنده باد آزادى

شنبه 15 مه ساعت 17
در محل Naturfreundehaus Köln-Kalkkapelle
Kapellenstr. 9a
Tel.: 0178 6242546

چپ‏های کلن
chapkoeln@gmail.com

فراخوان سایت گزارشگران در محکومیت جنایت هولناک اعدام 5 تن از زندانیان سیاسی دربند

وجدانهای آگاه و بیدار!: جنایتی هولناک توسط جمهوری اسلامی بوقوع پیوست. 5 تن از فعالین سیاسی و روزنامه نگار دربند که مدتهای مدید تحت شکنجه های قرون وسطائی حکومت جمهوری اسلامی قرار داشتند در میان بهت و حیرت همگان بدار آویخته شدند. مرگ و نیستی منتقدین و مخالفان سیاسی رهاورد حاکمان از ابتدا تاکنون برای مردم کشورمان بوده است. از اسمان تاریک و غم انگیز ایران خون میبارد و کابوس مرگ پاکترین جوانان و اندیشمندان سیاسی پایان ندارد. فرزاد کمانگر – شیرین علم هولی – مهدی اسلامیان – فرهاد وکیلی – علی حیدریان بجرم دگر اندیشی طعمه خشونت طلبی و کینه توزی رهبران و دستگاه قضائی جمهوری اسلامی شدند.

حاکمان با دست یازیدن به این عمل شنیع در پی آن هستند تا فضای سرکوب و ترس را بر جامعه بیش از پیش مستولی کنند و به جنایات بی حد و حصر خود ادامه دهند. همچنین و بر اساس گزارش دیده بان حقوق بشر 17 تن از زندانیان کرد دیگر در خطر اعدام فوری میباشند. واکنش سریع جامعه بین الملل میتواند از جنایتی بمراتب هولناکتر جلو گیری نماید.

سکوت را بشکنیم و فریاد دادخواهی خانواده های داغدیده اعدام شدگان را هر چه رساتر کنیم.

ما فعالین سیاسی فرهنگی و اجتماعی ضمن محکوم کردن این جنایت حکومتی از مجامع ذیصلاح میخواهیم تا با محکوم کردن قاطع جمهوری اسلامی مانع از تداوم و تکرار این جنایات در کشورمان شوند.

ما خواستار رسیدگی بی واسطه نهادهای مدافع حقوق بشر و بین المللی – شخصیتها و ارگانهای مدافع زندانیان سیاسی به این جنایت هولناک هستیم.

رونوشت به زبانهای رایج به نهادهای مربوطه بین المللی و رسانه های مستقل و ازاد



gozareshgar67@yahoo.de

لغو مجازات اعدام بطور کلی و آزادي همه‌ی زندانيان سياسي!

"هر شب ستاره‌اي به زمين مي‌کشند و باز اين آسمان غمزده غرق ستاره‌هاست."

فرزاد کمانگر

با نزديک شدن به سالگرد کودتايي 88 در ايران، فشارها بر زندانيان سياسی که در بند اين رژيم هستند بالا گرفته است. رژيم فاشیستی اسلامی هنوز جسد شهيدان 19 ارديبهشت را تحويل خانواده‌های اين عزيزان نداده‌ است و اين درحاليست که‌ برای ديگر ستاره‌هاي اين ديار تاريخ اعدام صادر کرده‌ است. هفته‌هاست که‌ زينب جلاليان در سلول انفرادی ثانيه‌های معکوس را مي‌شمارد، تا چون ديگر يارانش بدون سروصدا طناب دار را بوسه‌ زند. حبيب‌الله‌ گلي‌پری و محی‌الدين آزادي دو زندانی سياسی و محکوم به‌ اعدام از اواخر ارديبهشت ماه‌ اعتصاب غذا کرده‌اند. دستگاه‌ قضايي رژيم روز 17 خرداد را تاريخ اجراي حکم اعدام حبيب‌الله‌ لطيفی، دانشجويی کُرد را اعلام کرده‌ است و ده‌ها زندانی ديگر نيز‌ در معرض خطر اعدام قرار دارند. چه‌ بايد کرد؟

اگر به جاي اشک‌هايی که پس از اعدام عزيزانمان می‌ريزيم، کمي تامل کنيم و بدانيم که با تنها گامی کوچک، با بلندکردن صدای اعتراضمان بر عليه‌ احکام اعدام، برای لغو مجازات اعدام بطور کلی و برای آزادي همه‌ی زندانيان سياسي به گوش همگان برسانيم، عزيزترين ما، اين انسانهای مبارز طعمه‌ قاتلان حکومت اسلامی ايران نمی‌شدند. پس اين کورسوی اميد را از دربندانمان دريغ نکنيم. هرروز مي تواند خبری بد با خود داشته باشد. بايد آماده‌باش بود و همانگونه که بعد از اعدامها عمل کرديم، می‌بايد قبل از آن نيز عمل کنيم!

در همين راستا ما، جوانان مستقل کلن، همراه‌ با دوستان دیگرمان در شهرهای تورینو (ایتالیا)، پاریس (فرانسه‌)، کلن و دورتموند (آلمان) وشهرهای دیگر جهان که‌ در حال آماده‌ سازی این برنامه‌ هستند از همه ايرانيان درخواست داريم، در آکسيون اعتراضی که به همين مناسبت برای دفاع از همه‌ی دربندان و با شعار "نه به اعدام" در روز شنبه برابر با 5 ژوئن تدارک ديده‌ايم، شرکت کرده، تا با هم صدای اعتراضمان را پيش از آنکه اتفاق ناگوار و جبران‌ناپذير ديگري رخ دهد، بلند کنيم. در روز ياد شده برابر با 5 ژوئن 2010 در شهر کلن از ساعت 17 در محل Hohenzollernring 31 , (Kölner Bank) اين آکسيون اعتراضی حضور به‌ هم رسانيم تا با تشکيل زنجيره انساني و صدای سوت‌های ممتد جهت جلب توجه همگان به اين مهم و سپس با تظاهرات به سمت Zülpicher Platz و در نهايت با موسيقی و برنامه هنری حمايت خود از تمامی زندانيان سياسی اعلام بداريم و درخواست لغو اعدام را براي بار ديگر به‌ گوش جهانيان برسانيم.



جوانان مستقل کلن (آلمان)